محمد ابراهيم آيتى

322

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

آنان همراه شد و روز جنگ با كمك مردى از أنصار « مسيلمه » را كشت و خودش مىگفت : هم بهترين مردم بعد از رسول خدا را كشتم و هم بدترين مردم را . ابن هشام مىگويد كه : وحشى ميگسارى مىكرد و چند بار وى را حدّ زدند ، و نام او را هم از ديوان انداختند و عمر مىگفت : مىدانستم كه خدا كشندهء « حمزه » را رها نمىكند . هند و حمزه ابن اسحاق مىنويسد كه : هند و زنانى كه همراه وى بودند ، شهداى اسلام را مثله كردند و گوش و بينى بريدند ، و هند از گوش و بينى مردان شهيد خلخال‌ها و گردنبندهائى فراهم ساخت ، و خلخال و گردنبند و گوشواره هر چه داشت همه را به « وحشى » غلام « جبير بن مطعم » داد ، و جگر حمزه را درآورد و جويد اما نتوانست فرو برد و بيرونش انداخت . سپس روى سنگى بالا رفت و اشعارى دربارهء اين انتقامجوئى گفت كه هند دختر « أثاثة بن عبد المطّلب » [ 1 ] او را با اشعار خويش پاسخ داد . ابن اسحاق اشعار ديگرى هم از هند نقل مىكند كه در آنها به شكافتن شكم و در آوردن جگر حمزه افتخار مىكند . أبو سفيان و حمزه أبو سفيان كعب نيزهء خود را به كنار دهان « حمزة بن عبد المطّلب » مىزد ، و سخنى جسارت‌آميز مىگفت كه : « حليس بن زبّان » ( از بنى حارث بن عبد مناة ) سرور « أحابيش » بر وى گذر كرد و كار ناپسند او را ديد و گفت : اى « بنى كنانه » اين

--> [ 1 ] - كذا ؟ سيرهء ابن هشام : عباد ( ج 3 ، ص 43 - 97 ) . م .