محمد ابراهيم آيتى
307
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
سرمايه يك دينار بود به هزينهء جنگ اختصاص دادند و آيهء 36 سورهء انفال در اين باره نازل شد . جنبش قريش - پس از آنكه هزينهء جنگ از سود مال التجاره تأمين شد ، طوايف قريش و پيروانشان از قبايل « كنانه » و مردم « تهامه » بر جنگ با رسول خدا همداستان شدند و سه هزار مرد جنگى فراهم گشتند . شعراى قريش در ميان قبايل : 1 - أبو عزّه : عمرو بن عبد اللّه جمحى ، كه رسول خدا در بدر ، مشروط بر آنكه ديگر كسى را بر عليه مسلمانان تحريك نكند ، بر وى منّت گذاشته و همچنان بىهيچ فديهاى آزادش كرده بود ، « صفوان بن أميّه » به او گفت : اى « أبو عزّه » ! تو مردى شاعر و زبانآورى ، ما را با زبان خود كمك ده و با ما رهسپار شو . گفت : محمّد بر من منّت گذاشت و آزادم ساخت ، و ديگر در نظر ندارم كه با وى دشمنى كنم . گفت : ما را يارى كن و من هم در مقابل خدا را گواه مىگيرم كه اگر به سلامت بازگشتى ، تو را از مال دنيا بىنياز كنم ، و اگر كشته شدى ، دخترانت را پهلوى دخترانم بياورم ، تا در هر خوشى و ناخوشى با هم زندگى كنند . « ابو عزّه » پيشنهاد « صفوان » را پذيرفت و در سرزمين « تهامه » به راه افتاد و با اشعارى كه مىگفت ، قبايل « بنى كنانه » را به جنگ با مسلمين دعوت مىكرد و از پيشرفت اسلام برحذر مىداشت . 2 - مسافع بن عبد مناف بن وهب بن حذافة بن جمح ، نيز در ميان « بنى - مالك بن كنانه » رفت و آنان را بر ضد رسول خدا تحريك مىكرد و اشعارى در تشويق ايشان به جنگ با رسول خدا مىسرود . وحشى ، جبير بن مطعم را غلامى بود حبشى به نام « وحشى » - كه زوبين خود را چون حبشيان مىافكند و كم بود كه خطا كند - به او گفت : تو هم همراه اين سپاه رهسپار شو ، تا اگر « حمزه » عموى محمّد را به جاى عموى من « طعيمة بن عدىّ » كشتى تو را آزاد كنم . وحشى همراه سپاه قريش بيرون رفت و هرگاه « هند » دختر « عتبه » او را