محمد ابراهيم آيتى

265

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

( از بنى عدىّ بن نجّار ) كه از حوض آب مىخورد ، با تير دشمن به شهادت رسيدند . پس رسول خدا از زير سايبان بيرون آمد و مسلمين را به جهاد تشويق كرد و مىگفت : به خدائى كه جان محمّد در دست اوست : هر مردى كه امروز با اينان نبرد كند ، و حمله كند و نگريزد و با شكيبائى در راه خدا به شهادت رسد ، خدا او را در بهشت داخل كند . عمير بن حمام ( از بنى سلمه ) كه چند خرما به دست داشت و مىخورد ، گفت : به به ، راستى ميان من و بهشت همان مانده است كه اينان مرا بكشند ؟ سپس خرماها را از دست خويش انداخت و شمشير خود را گرفت و جنگيد تا به شهادت رسيد . عوف بن حارث ( عوف بن عفراء ) به رسول خدا گفت : اى رسول خدا ! چه كارى است كه خدا را از بنده‌اش به خنده مىآورد ؟ گفت : دست برهنه‌اش را در ميان دشمن فرو بردن . پس « عوف » زرهى را كه بر تن داشت درآورد و انداخت و شمشير خود را گرفت و جنگيد تا به شهادت رسيد . ابن اسحاق مىنويسد : در گيرودار جنگ ، « أبو جهل بن هشام » دعا كرد و گفت : خدايا ! از ما دو گروه آنكه را بيشتر قطع رحم مىكند و سخنى ناشناخته‌تر مىگويد ، امروز نابود ساز . و همين دعايش مستجاب شد . آنگاه رسول خدا مشتى ريگ برداشت و رو به قريش داشت و گفت : زشت باد روها ، خدايا دلهاشان را بترسان و پاهاشان را بلرزان و آنگاه آن را به سوى قريش پاشاند و ياران خود را فرمود تا : سخت حمله كنند . در اين موقع شكست دشمن آشكار گشت و گردنكشان قريش كشته و يا اسير شدند . وضع رسول خدا در جنگ بدر ابن اسحاق و واقدى - چنان كه گفته شد - مىنويسند كه : رسول خدا در زير سايبان بسر مىبرد و « سعد بن معاذ » با چند نفر از انصار ، بر در سايبان به نگهبانى رسول خدا ايستاده بودند .