محمد ابراهيم آيتى

255

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

امّا با رسيدن « ضمضم » كه شتر خود را گوش بريده و پيراهن خود را چاك زده بود و قريش را به فريادرسى كاروان تجارتشان مىخواند ، « أبو جهل » دم در كشيد ، و قريش همداستان آمادهء بيرون رفتن و دفاع از مال خويش شدند . عكس العمل قريش - از اشراف قريش كسى نماند كه براى جنگ بيرون نرود ، مگر « أبو لهب » كه « عاص بن هشام بن مغيره » را در مقابل چهار هزار درهم كه از او مىخواست و نمىتوانست پرداخت كند ، به جاى خود اعزام كرد . حركت رسول خدا از مدينه - روز دوشنبه هشتم ماه رمضان بود كه رسول خدا از مدينه بيرون رفت ، لوارا به « مصعب بن عمير » ، رايت « عقاب » را به « علىّ بن أبى طالب » ، و رايت ديگر را به « سعد بن معاذ » داد . رسول خدا و علىّ بن أبى طالب و « مرثد بن أبى مرثد غنوىّ » يك شتر داشتند كه به نوبت سوار مىشدند و همچنين ديگران . رسول خدا در منزل « ذفران » [ 1 ] فرود آمد و چون از حركت قريش براى دفاع از كاروان خويش خبر يافته بود ، اصحاب خود را نيز با خبر ساخت و با آنان مشورت كرد . برخى از صحابه نظراتى ابراز داشتند ، تا اين كه « مقداد بن عمرو » به پا خاست و گفت : اى رسول خدا ! راهى را كه خدا فرموده است در پيش گير كه ما همراه توايم . به خدا قسم : آنچه را كه « بنى اسرائيل » به موسى گفتند كه : تو و پروردگارت برويد و نبرد كنيد ، ما همين جا نشسته‌ايم [ 2 ] ، ما نخواهيم گفت . بلكه مىگوئيم : تو و پروردگارت رهسپار باشيد و نبرد كنيد كه ما هم همراه شما نبرد مىكنيم . به خدائى كه تو را به حق فرستاده است : اگر ما را تا نواحى يمن ببرى ، تا همانجا راه تو را از دشمن هموار خواهيم ساخت . رسول خدا دربارهء وى دعاى خير گفت و باز از مردم نظر خواست و قصد او أنصار بود ، چه هم جمعيتشان بيشتر بود و هم در « عقبه » با وى بيعت كرده بودند تا وى را مانند فرزندان و زنان خود يارى و نگهدارى كنند .

--> [ 1 ] - ابن اسحاق منازل رسول خدا را از مدينه تا بدر به ترتيب مىشمارد . [ 2 ] - سورهء مائده ، آيه 24 .