محمد ابراهيم آيتى
228
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
پس مردان « بنى سالم بن عوف » آمدند و گفتند : اى رسول خدا ! نزد ما بمان كه سپاهيان ما بسيار و تجهيزات ما كامل و نيروى ما شكستناپذير است . فرمود : خلّوا سبيلها فانّها مأمورة : « راه شترم را رها كنيد كه خودش دستور دارد » . در ميان قبيلهء : « بنى بياضه » و « بنى ساعده » و « بنى حارث بن خزرج » و « بنى عدىّ بن نجّار » خالوهاى رسول خدا [ 1 ] ، نيز از طرف رجال قبايل اصرار مىشد كه رسول خدا در ميانشان فرود آيد ، و همان جواب را به آنان مىداد ، تا به محلّهء « بنى مالك بن نجّار » رسيد و در زمينى متعلّق به دو كودك يتيم از « بنى مالك بن نجّار » كه تحت سرپرستى « معاذ بن عفراء » بودند ، در همان جا كه بعدها در مسجد قرار گرفت ، شتر زانو به زمين زد ، و رسول خدا فرود آمد و « أبو أيّوب أنصارى : خالد بن زيد خزرجى » بار سفر رسول خدا را به خانهء خود برد و « أسعد بن زراره » شتر وى را . و چون أنصار از وى خواستار شدند كه بر ايشان فرود آيد ، گفت : « المرء مع رحله » : مرد با باروبنهء خويش است » . رسول خدا در خانهء « أبو أيّوب » فرود آمد و پرسيد كه : آن زمين مال كيست ؟ « معاذ بن عفراء » گفت : مال « سهل » و « سهيل » : پسران « عمرو » دو يتيمى كه تحت سرپرستى من قرار دارند ، و من آن دو را راضى خواهم كرد . بناى مسجد مدينه به روايت ديگر : رسول خدا آن زمين را به ده دينار خريد و آنگاه فرمود تا : در آنجا مسجدى ساخته شود ، و رسول خدا تا روزى كه مسجد و حجرههائى براى زنان پيغمبر ساخته شد [ 2 ] ، در طبقهء تحتانى خانهء « أبو أيّوب » سكونت داشت [ 3 ] .
--> [ 1 ] - چه سلمى دختر عمرو ، مادر عبد المطّلب از قبيلهء « بنى النجّار » بود . [ 2 ] - حجرهاى براى سوده ، و حجرهاى براى عايشه . [ 3 ] - هفت ماه ( ر . ك : البدء و التاريخ ج 4 ، ص 178 ) . و چون أبو أيّوب از بودن خودش