محمد ابراهيم آيتى

213

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

پس از گزارشى كه راجع به اهمّيّت موضوع و لزوم اقدام فورى از طرف بعضى به عرض جمعيّت رسيد ، كسى نظر داد كه رسول خدا را به زنجير كرده زندانى كنند ، تا مانند : « نابغه » و « زهير » و ديگر شاعرانى كه آمده‌اند ، روزى مرگ وى نيز فرا رسد و از دست وى آسوده شوند . در ردّ اين نظر گفته شد كه : اگر او را حبس كنيد ، البته خبر به هر وسيله كه باشد به گوش ياران وى مىرسد و بسا كه همداستان بر شما حمله برند و او را از چنگ شما درآورند و آنگاه با رهبرى وى يكباره بر شما پيروز گردند . ديگرى پيشنهاد كرد كه او را از مكّه بيرون كنند و هرگاه در مكّه نباشد و كار مكّه به همان صورتى كه داشته است بازگردد ، ديگر چه باكى است كه او كجا و چگونه زندگى خواهد كرد ؟ . دليل ردّ اين پيشنهاد اين بود كه مگر تأثير گفتار و شيرينى سخن و دلربائى محمّد را نديده‌ايد ؟ ! به خدا قسم كه : اگر دست به چنين كارى زديد ، باشد كه بر طايفه‌اى از عرب وارد شود و با گفتار و سخنان دلرباى خويش آنان را تحت تأثير قرار دهد و پيرو خويش گرداند و سپس با همدستى آنان بر شما حمله برد و شما را در سرزمينتان لگدكوب و مغلوب سازد و آنگاه هر چه خواهد دربارهء شما انجام دهد . فكرى بهتر از اين دربارهء وى بينديشيد . أبو جهل بن هشام گفت : مرا در اين باب نظرى است كه فكر شما تاكنون بدان نرسيده است . پيشنهاد مىكنم كه : از هر قبيله جوانى دلير و نسب دار و گيرنده ، انتخاب كنيم و آنگاه به هر كدام از اين جوانان شمشيرى برنده بدهيم و همداستان بر وى بتازند ، و دسته جمعى او را بكشند ، تا از وى آسوده شويم . چه در اين صورت خون وى در ميان همهء قبايل پراكنده مىشود و « بنى عبد مناف » نمىتوانند با همهء طوايف قريش بجنگند ، و ناچار به گرفتن ديه تن مىدهند و ما هم ديه مىدهيم . اين پيشنهاد به اتّفاق آراء پذيرفته شد و با همين تصميم پراكنده گشتند . ابن اسحاق گويد : دربارهء همين انجمن و تصميم قريش نازل شد :