محمد ابراهيم آيتى
188
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
نهفته مىداشتيم به وى گفتم : اى « أبو جابر » ! تو يكى از سادات و اشراف مائى و بر ما گران است كه فرداى قيامت هيزم دوزخ باشى ، سپس به اسلام دعوتش كرديم و از وعدهاى كه با رسول خدا داشتيم آگاهش ساختيم و چون اسلام آورد همراه ما در « بيعت عقبه » حاضر شد و از نقباء بود . « كعب » گويد : شب موعود به عادت هميشه با همسفران خود خوابيديم ، تا آن كه ثلثى از شب گذشت ، آنگاه با كمال احتياط ، پنهان و جدا از هم رو به عقبه به راه افتاديم و آنجا هفتاد و سه مرد و دو زن فراهم گشتيم و به انتظار رسول خدا نشستيم [ 1 ] ، تا با عموى خود « عبّاس بن عبد المطّلب » - كه در آن تاريخ هنوز بر كيش قوم خود باقى بود . اما علاقه داشت كه در كار برادرزادهء خود نظارت كند و در امر بيعت مطمئن شود - رسيدند . جريان بيعت پس از فراهم آمدن هفتاد و هفت نفر ( 75 مرد و زن انصار و رسول خدا و عبّاس بن عبد المطّلب ) نخستين كسى كه سخن گفت ، عبّاس بود . وى گفتار خود را چنين آغاز كرد : « اى گروه خزرج [ 2 ] ! اكنون كه محمّد را به آنچه دعوت كردهايد فرا مىخوانيد ، بدانيد كه محمّد در ميان قوم خويش بس عزيز و مورد حمايت است ( و او را در ميان ما همان منزلتى است كه مىدانيد ) به خدا قسم : هم آن كه از ما دعوت وى را پذيرفته است جان نثار اوست و هم آن كه به وى ايمان نياورده است به حساب شرف و حسب از وى دفاع
--> [ 1 ] - به روايت صاحب طبقات : رسول خدا با عموى خويش عباس ، پيش از انصار آمده بود ، و نخستين كسى كه نزد رسول خدا رسيد « رافع بن مالك زرقى » بود ، آنگاه بقيهء هفتاد نفر مرد و دو نفر زن فرا رسيدند . [ 2 ] - معمول عرب چنان بود كه أوس و خزرج را خزرج مىگفتند .