محمد ابراهيم آيتى
178
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
ديگر بار « أبو الحيسر : أنس [ 1 ] بن رافع » با جوانانى از « بنى عبد الأشهل » [ 2 ] از جمله : « إياس بن معاذ » به منظور پيمان بستن با قريش عليه خزرجيان به مكّه آمدند . و رسول خدا آنان را ديد و به اسلام دعوت كرد و بر ايشان قرآن تلاوت كرد ، اما تنها « إياس بن معاذ » اظهار تمايل به اسلام كرد و گفت : اى قوم من ! به خدا قسم : اين امر از آن چه براى آن آمدهايم بهتر است . پس « أبو الحيسر » مشتى خاك و ريگ برداشت و بر روى « إياس » زد و گفت : ما را به كار خويش بگذار ، ما براى كارى جز اين آمدهايم . « إياس » خاموش شد ، و رسول خدا هم از ايشان منصرف گشت و بىنتيجه به مدينه بازگشتند و جنگ « بعاث » ميان « أوس » و « خزرج » روى داد و اندكى بعد « إياس بن معاذ » از دنيا رفت و كسانى از قبيلهاش مىگفتند كه در حال مرگ پيوسته تهليل و تكبير و تحميد و تسبيح پروردگار مىگفت تا در گذشت و شكّ نداشتند كه او مسلمان مرده است [ 3 ] . نخستين مسلمانان أنصار در سال يازدهم بعثت رسول خدا در موسم حجّ در عقبهء « منى » با گروهى از مردم « يثرب » ملاقات كرد و از ايشان پرسيد : شما كه هستيد ؟ گفتند : مردمى از قبيلهء خزرج . گفت : از همپيمانان يهود ؟ گفتند : آرى . گفت : نمىنشينيد تا با شما صحبت كنم ؟ گفتند : چرا . پس با رسول خدا بنشستند و اسلام را بر آنان عرضه داشت و قرآن را بر ايشان
--> [ 1 ] - در نسخه به پيروى سيره : « أنس » ضبط شده ، ليكن در جوامع السيره « أنيس » آمده است ( ر . ك : جوامع السيره ص 69 ) م . [ 2 ] - با صد نفر از قوم خويش ( جوامع السيره ، ص 69 ) . [ 3 ] - ر . ك : سيرة النبى ، ج 2 ، ص 36 - 37 . امتاع الاسماع ، ص 32 . جوامع السيره ص 69 .