محمد ابراهيم آيتى
152
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
بازگشته بودند ، از طرف ديگر اسلام در ميان قبايل ، انتشار مىيافت ، و روز به روز بر شمارهء مسلمانان افزوده مىگشت ، و هر روز شنيده مىشد كه يكى از دشمنان سرسخت رسول خدا و مسلمانان به دين مبين اسلام درآمده است [ 1 ] . برخى از مسلمانان هم در علنى كردن اسلام و آشكار خواندن قرآن اصرار مىورزيدند ، و از اين راه نيز بر خشم قريش افزوده مىگشت .
--> داشت ، ليكن خدا گربهاى را فرستاد تا ظرف خوراكى را وارونه كرد ، و چون از آن خورده بود همانجا مرد و كيد عمرو بر جعفر آشكار گشت و ديگر نزد وى چيزى نمىخورد . آرى پسر جزار پيوسته دشمن ما اهل بيت بوده است ( شرح نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 110 ) . [ 1 ] - از جمله : عمر بن خطّاب كه روزى براى كشتن رسول خدا شمشير به كمر بست و به او گفتند : محمد را كجا توانى كشت اگر اين كارهاى اول خواهرت « فاطمه و شوهرش سعيد بن زيد » را بكش كه اسلام آوردهاند . پس عمر براى كشتن خواهر و شوهر خواهرش آهنگ خانهء ايشان كرد ، و « خبّاب بن أرتّ » نيز آنجا بود و عمر آواز قرآن خواندن وى را شنيد ، و خواهر و شوهر خواهرش را زد ، و سپس كه گفتند : ما اسلام آوردهايم هر چه خواهى بكن ، و قسمتى از سورهء طه را گرفت و خواند ، دل او نرم شد و مايل به مسلمانى گرديد ، و با همان شمشيرى كه اول بسته بود ، به هدايت خباب نزد رسول خدا شرفياب شد و اسلام آورد ( ر . ك : سيرة النبى ، ج 1 ، ص 364 - 371 ) . مولوى بر خلاف آنچه در اسلام آوردن عمر مشهور است مىنويسد : عمر پس از آن كه اسلام آورد به رسول خدا گفت : براى كفاره آن كه با شمشير برهنه آهنگ تو كرده بودم ، بعد از اين از هر كس بد و ناروائى در حق تو بشنوم ، امانش ندهم و با همين شمشير سر از تنش برگيرم ، و چون از مسجد بيرون آمد ، ناگاه پدرش پيش آمد و گفت : دين گردانيدى ؟ عمر فى الحال سر از تنش دور كرد و شمشير در دست همىرفت كه صناديد قريش شمشير خونآلود وى را ديدند و گفتند : آخر وعده كردى كه سر آورم ، سر كو ؟ گفت اينك سر ( ر . ك : فيه ما فيه ، ص 162 - 163 ) . اسلام عمر را بعد از هجرت اول و پيش از هجرت دوم حبشه در سال ششم بعثت نوشتهاند ( ر . ك : السيرة النبويه ج 1 ، ص 265 ) .