محمد ابراهيم آيتى
150
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
جعفر گفت : پادشاها مخالفت دينى ما با ايشان به خاطر پيغمبرى است كه خدا در ميان ما مبعوث كرده است ، و او ما را به رها كردن بتها و ترك بختآزمائى دستور داده و به نماز و زكات امر فرموده ، و ستم و بيداد و خونريزى بى جا و زنا و ربا و مردار و خون را بر ما حرام فرموده . و عدل و احسان و نيكى با خويشاوندان را واجب ساخته است ، و كارهاى زشت و ناپسند و زورگوئى را دوست نمىدارد . نجاشى گفت : خدا عيسى بن مريم را هم به همين امور برانگيخته است . سپس جعفر بن أبى طالب به درخواست نجاشى به تلاوت سورهء مريم مشغول شد و چون به اين آيه رسيد « وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا ، فَكُلِي وَ اشْرَبِي وَ قَرِّي عَيْناً » نجاشى گريست و گفت : به خدا قسم اين سخن حقّ است . ديگر بار عمرو گفت : پادشاها ! اين مرد دين ما را رها كرده است ، او را به ما تسليم كن تا به كشور خويش بازگردانيم . نجاشى دست خويش را بلند كرد و به روى عمرو نواخت و گفت : به خدا قسم اگر از وى بدگوئى كنى تو را مىكشم [ 1 ] . بعضى گفتهاند كه : قريش « عمرو بن عاص » و « عمارة بن وليد » را فرستادند [ 2 ] . مقريزى از قول أبو نعيم نقل مىكند كه قريش دو بار عمرو بن عاص را فرستادند : يك بار با « عمارة بن وليد » و يك بار ديگر با « عبد اللّه بن أبى ربيعه » . و نيز مىگويد : به قولى : عمرو و عبد اللّه را پس از واقعهء « بدر » فرستادهاند [ 3 ] .
--> [ 1 ] - اعلام الورى ، ص 54 . بحار الانوار ، ج 18 ، ص 412 - 422 . [ 2 ] - ترجمهء تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 386 . اعلام الورى ، ص 54 . بحار الانوار ، ج 18 ، ص 414 . [ 3 ] - امتاع الاسماع ، ص 22 . زينى دحلان مىگويد : قريش ، عمرو بن عاص و عبد اللّه بن ابى ربيعه و عمارة بن وليد را فرستادند ، ليكن محققان بر آنند كه عبد الله بن أبى ربيعه در اين سفر با عمرو نبوده و در سفر ديگرى پس از واقعهء بدر همراه وى رفته است ( السيرة النبويه ، ص 257 ، 457 ) ، عمرو و عمارة بن وليد را قصهاى است كه از نوشتن آن صرفنظر كردهايم