محمد ابراهيم آيتى

147

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

نجاشى اصحاب رسول خدا را فراخواند ، و آنها هم تصميم گرفتند كه هر چه پيش آيد حقيقت دين اسلام را بىپرده بگويند . نجاشى در حالى كه كشيش‌ها را فراهم ساخته بود تا پيرامون وى كتاب‌هاى دينى خود را گشوده بودند ، رو به مهاجران مسلمان كرده و گفت : اين دينى كه جدا از قوم خود آورده‌ايد ، و نه كيش من است و نه كيش ديگر ملل جهان ، چيست ؟ جعفر بن أبى طالب سخن آغاز كرد و گفت : « پادشاها ! ما مردمى بوديم كه در دوران جاهليّت بتها را پرستش مىكرديم ، مردار مىخورديم ، كارهاى زشت انجام مىداديم ، قطع رحم مىكرديم ، با همسايگان و هم‌پيمانان خود بدرفتارى داشتيم ، نيرومند ما ناتوان ما را مىخورد ، وضع ما همين بود تا خدا پيامبرى از خودمان كه نسب و راستى و امانت و پاكدامنى او را مىشناسيم به سوى ما فرستاد ، و او هم ما را به خدا دعوت كرد تا او را به يگانگى بشناسيم و پرستش كنيم ، و سنگها و بتهائى را كه خود و پدرانمان مىپرستيده‌ايم رها كنيم ، و ما را به راستگوئى و امانت و صلهء رحم و نيكى با همسايه و هم پيمان و خوددارى از حرام‌ها و خونريزى امر فرمود ، و از كارهاى زشت و گفتار دروغ و خوردن مال يتيم و نسبت ناروا به زنان پاكدامن نهى كرد ، و ما را فرمود تا : نماز بخوانيم و زكات بدهيم و روزه بگيريم - آنگاه جعفر احكام اسلام را براى نجاشى برشمرد - ما هم تصديقش نموديم و به وى ايمان آورديم ، و او را بر آنچه از طرف خدا آورد پيروى كرديم تا يگانه‌پرست شديم و ديگر براى خدا شريكى قرار نداديم ، و هر چه را بر ما حرام كرد حرام شمرديم ، و هر چه را بر ما حلال كرد حلال دانستيم ، پس قوم ما بر ما تاختند و ما را شكنجه دادند ، و به آزار ما پرداختند ، تا از عبادت خدا به عبادت بتها بازگرديم ، و كارهاى پليدى را كه حلال مىشمرده‌ايم حلال بشمريم ، پس چون ما را شكنجه كردند و بر ما ستم روا داشتند و سخت گرفتند و از دينمان جلوگيرى كردند ، به كشورت آمديم و تو را بر ديگران برگزيديم ، و خواستيم تا در پناه تو باشيم و دگر بر ما ستم نشود » . نجاشى گفت : از آنچه پيامبر شما از طرف خدا آورده است ، چيزى همراه دارى ؟