محمد ابراهيم آيتى

125

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

نغمه‌هاى ديگر رسول خدا افسرده خاطر برخاست ، و از نزد ايشان رفت ، و « أبو جهل » بعد از سخنرانى كوتاهى تصميم خود را براى كشتن رسول خدا اعلام داشت ، و رجال قريش هم آمادگى خود را براى پشتيبانى وى در مقابل « بنى عبد مناف » اظهار داشتند ، فردا كه رسول خدا به عادت هميشه ميان « ركن يمانى » و « حجر الأسود » رو به بيت المقدس به نماز ايستاده و كعبه را نيز ميان خود و شام قرار داده بود ، و قريش هم براى پشتيبانى از تصميم « أبو جهل » فراهم شده بود ، « أبو جهل » در حالى كه سنگى به دست داشت با تصميم قاطع رسيد و هنگامى كه رسول خدا به سجده رفت فرصت را غنيمت شمرده پيش تاخت ، اما خدا نقشهء وى را نقش بر آب ساخت و با رنگ پريده ، به نتيجه نارسيده بازگشت [ 1 ] . « نضر بن حارث بن كلدة بن علقمة بن عبد مناف بن عبد الدّار » نغمهء ديگرى ساز كرد و گفت : اى گروه قريش هنوز براى پيشامدى كه رخ داده است ، چاره‌اى نينديشيده‌ايد ، محمّد تا پسرى جوان بود ، او را از همهء خود پسنديده‌تر و راستگوتر و امين‌تر مىشناختيد ، اما چون موى سفيد بناگوش‌هاى او را ديديد و دم از پيامبرى زد گفتيد : ساحر است ، به خدا قسم ساحر نيست ، ما ساحران و جادوگريشان را ديده‌ايم ، و گفتيد : كاهن است ، به خدا قسم كاهن هم نيست ، چه ما كاهنان و شيوهء آنان را ديده ، و سجع‌پردازى ايشان را شنيده‌ايم ، بازگفتيد : شاعر است ، به خدا قسم كه شاعر هم نيست ، ما شعر را ديده و انواع آن را شناخته‌ايم ، ديگر بار گفتيد : ديوانه است ، به خدا قسم او ديوانه هم نيست ، ديوانگى را نيك مىشناسيم و آثار آن را در وى نمىبينيم ، اى گروه قريش در كار خويش نيك بنگريد كه خداى مىداند به امرى عظيم گرفتار شده‌ايد .

--> [ 1 ] - آيات 9 - 19 از سورهء اقرأ در اين باب نازل شده است .