محمد ابراهيم آيتى
117
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
- گفتند : مىگوئيم : ساحر است . - گفت : ساحر هم نيست ما ساحران و جادوگران را ديدهايم و او كارهاى ساحران را ندارد . - گفتند : پس چه بگوئيم ؟ - گفت : به خدا قسم گفتار وى را حلاوتى است ، ريشهء آن شاداب و شاخه آن ثمربخش است ، و از اين گونه نسبتها هر چه بگوئيد بطلان آن شناخته شود ، و از همه
--> - گفت : بل ينقطع برسول مرسل يأتى بالحقّ و العدل بين أهل الدّين و الفضل يكون الملك فى قومه إلى يوم الفصل . « بلكه به وسيلهء پيغمبرى مرسل ، كه حق و عدل را در ميان اهل دين و فضل مىآورد ، و تا روز فصل ، سرورى در كسان اوست ، از ميان مىرود » . - شاه گفت : روز فصل كدام است ؟ - گفت : يوم تجزى فيه الولاة ، و يدعى فيه من السماء بدعوات ، يسمع منها الأحياء و الأموات ، يجمع فيه بين الناس للميقات ، يكون فيه لمن اتّقى الفوز و الخيرات . « روزى كه در آن روز زمامداران جزا داده مىشوند و از آسمان نداها برمىآيد كه زندگان و مردگان بشنوند ، و مردم را در آن روز براى وعدهگاه ( حساب ) فراهم آورند ، آن روز است كه رستگارى و خوشيها براى پرهيزگاران است » . شاه گفت : راست مىگوئى ؟ - گفت : إي و ربّ السماء و الأرض ، و ما بينهما من رفع و خفض ، إنّ ما أنبأتك به لحقّ ما فيه أمض . « آرى ، به پروردگار آسمان و زمين ، و آنچه ميان آن دو از بلندى و پستى است ، كه آنچه را به تو گفتم ، حق است و شكى در آن نيست . ( ابن هشام مىگويد : « أمض » به لغت حمير يعنى شك و ابو عمرو گفته است : أمض يعنى باطل ( ر . ك : سيرة النبى ، ج 1 ، ص 11 - 13 ، 41 ، 72 - 74 . الكامل ، ج 1 ، ص 245 - 246 ) .