محمد ابراهيم آيتى

81

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

من آوريد » آنگاه سنگ را گرفت و در ميان جامه نهاد ، و سپس گفت : هر طايفه‌اى يك گوشهء جامه را بگيرد ، پس همه آن را بلند كردند و به پاى كار رسانيدند ، آنگاه رسول خدا آن را با دست خويش برگرفت و در جاى خودش نهاد و كارى چنان مشكل به اين آسانى به انجام رسيد [ 1 ] . على در مكتب پيامبر ( ص ) ابن اسحاق و طبرى و ابن أثير و أمين الاسلام طبرسى روايت مىكنند كه يكى از نعمت‌هاى خداوند بر « علىّ بن أبى طالب » و از وسايل خيرى كه خدا براى او خواست و فراهم ساخت آن بود كه قريش به قحطى و خشكسالى سختى گرفتار شدند و « أبو طالب » هم مردى عيالوار بود ، پس رسول خدا به عموى خويش « عبّاس » كه از ثروتمندان بنى هاشم بود گفت : « اى عبّاس » برادرت « أبو طالب » عيالوار است ، و مردم به اين قحطى كه مىبينى گرفتارند ، بيا تا نزد وى برويم و از نظر مساعدت من يكى از فرزندان او را بگيرم و تو هم يكى را و آن دو را كفالت كنيم » . « عباس » پذيرفت ، و هر دو نفر نزد « أبو طالب » رفتند و گفتند : ما آمده‌ايم تا بعضى از فرزندان تو را تا موقعى كه مردم از اين قحطى درآيند كفالت نمائيم . « ابو طالب » گفت : « عقيل » را براى من بگذاريد ، و ديگر اختيار با شما است . رسول خدا على را برگرفت و

--> [ 1 ] - سيرة النبى ، ج 1 ، ص 209 - 214 . به روايت مسعودى و ابن سعد به چهار نفر از بزرگان قريش : عتبة بن ربيعة بن عبد شمس بن عبد مناف ، أبو زمعه : أسود بن مطّلب بن أسد بن عبد العزّى بن قصىّ ، أبو أميّه : حذيفة بن مغيرة بن عبد اللّه بن عمر بن مخزوم و قيس بن عدىّ سهمى فرمود تا : چهار گوشهء آن جامه را گرفته بلندش كنند ( مروج الذهب ، ج 2 ، ص 279 . الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 146 ) .