محمد ابراهيم آيتى

80

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

وجود داشت جز چهار ديوار سنگى بىملاط كه حدود بيش از يك قامت ارتفاع داشت نبود ، و كسانى اندوختهء كعبه را كه در چاهى در ميان كعبه قرار داشت دزديده بودند [ 1 ] . لذا مىخواستند ديوارها را بلندتر كنند و روى آن هم سقفى بزنند ، طوايف قريش كار ساختمان را ميان خود قسمت كردند : ديوار طرف در خانه بر عهدهء « بنى عبد مناف » و « بنى زهره » ، ميان ركن « حجر الأسود » و ركن « يمانى » بر عهدهء « بنى مخزوم » و قبايلى از قريش ، طرف پشت كعبه بر عهدهء « بنى جمح » و « بنى سهم » و ديوار طرف « حجر اسماعيل » يعنى : « حطيم » بر عهدهء « بنى عبد الدّار » و « بنى أسد بن عبد العزّى بن قصىّ » و « بنى عدىّ بن كعب » نهاده شد [ 2 ] . كار ساختمان دنبال مىشد ، تا به جائى رسيد كه مىبايست « حجر الأسود » به جاى خود نهاده شود ، در اينجا ميان طوايف قريش نزاعى سخت درگرفت و هر طايفه‌اى مىخواست افتخار نصب « حجر الأسود » نصيب وى گردد . طايفهء « بنى عبد الدّار » طشتى پر از خون آوردند و با طايفهء « بنى عدىّ بن كعب » هم پيمان شدند كه تا پاى مرگ ايستادگى كنند ، و دست در آن خون فرو بردند و به « لعقة الدّم » يعنى « خون‌ليس‌ها » معروف شدند ، چهار يا پنج روز طوايف ، آمادهء جنگ بسر بردند ، تا آنكه « أبو أميّه : حذيفة بن مغيرهء مخزومى » پدر « أمّ سلمه » و « عبد اللّه » كه در آن روز از همهء رجال قريش پيرتر بود پيشنهاد كرد كه تا قريش هر كه را نخست از در مسجد درآيد ميان خود حكم قرار دهند و هر چه را فرمود بپذيرند . پيشنهاد وى را به اتفاق پذيرفتند ، و نخستين كسى كه از در ، درآمد رسول خدا بود و چون او را ديدند با كمال خرسندى گفتند : هذا الأمين ، رضينا ، هذا محمّد ، « اين امين است ، به حكم وى تن مىدهيم ، اين محمّد است » چون رسول خدا را در جريان امر گذاشتند فرمود : « جامه‌اى نزد

--> [ 1 ] - به قول ديگر : سيلى در مكه آمد و كعبه را ويران ساخت و به قولى هم : زنى از قريش كعبه را بخور مىداد و شراره‌اى از آتش پريد و در كعبه را سوخت ( ترجمهء تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 373 ) . [ 2 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 207 چاپ مصطفى الحلبى 1355 ه . م .