العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
96
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
به او زد امام فرمود اگر اقرار نكنم به آنچه ميخواهى مگر مرا نميكشى ، چنانچه ديروز آن مرد را كشتى يزيد گفت چرا ، على بن الحسين فرمود من اقرار كردم به آنچه تو ميخواهى من بنده زوركى تو هستم اگر مايلى نگه دار و گر نه به فروش . يزيد لعنة الله عليه گفت خوب انتخاب كردى خون خود را حفظ نمودى اين اقرار ترا از مقامى كه دارى پائين نياورد . اين خبر داراى اشكالى است چون معروف است كه يزيد پس از خلافت بمدينه نيامد بلكه از شام خارج نشد تا روانه دوزخ شد ممكن است اين جريان بين امام و كسى كه يزيد فرستاده بود بنام مسلم بن عقبه اتفاق افتاده باشد . ابن اثير در كامل نوشته وقتى يزيد مسلم بن عقبه را فرستاد به او دستور داد پس از پيروز شدن سه روز هر چه در مدينه از مال و اسلحه و چهارپايان بدست آورديد متعلق به سپاه است پس از گذشت سه روز دست از مردم بردار متوجه باش نسبت بعلى بن الحسين احترام لازم را داشته باش زيرا در شورش مردم شركت نكرده نامه او رسيد در ضمن وقتى فرماندار يزيد و بنى اميه را از مدينه خارج كردند مروان حكم با پسر عمر صحبت كرد كه خانوادهاش را جزء خانواده او قرار دهد پسر عمر قبول نكرد با على بن الحسين كه صحبت كرد و تقاضا نمود خانوادهاش را جزء خانواده خود قرار دهد پذيرفت . مروان زنش عايشه دختر عثمان بن عفان و ساير خانوادهاش را به منزل زين العابدين فرستاد امام زين العابدين عليه السلام نيز خانواده خود و خانواده او را به ينبع برد . بعضى گفتهاند خانواده مروان را فرستاد به طائف بهمراه فرزندش عبد الله وقتى مسلم بن عقبه مدينه را تصرف نمود مردم را دعوت كرد با يزيد بيعت كنند بعنوان بندگى او كه در خون و مال و خانواده آنها هر حكمى خواست بكند هر كس از چنين بيعتى سرپيچى كرد او را بقتل رسانده گروهى در همين راه كشته شدند . مروان على بن الحسين را آورد ، على بن الحسين بين مروان و پسرش