العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
95
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
كسيرى و سعيد گفت مادرم بهتر ميدانسته او مرا سعيد بن جبير ناميده . گفت در باره ابا بكر و عمر چه ميگوئى آن دو در بهشت هستند يا جهنم سعيد پاسخ داد اگر داخل بهشت شوم و اهل بهشت را ببينم و داخل جهنم گردم و ساكنان جهنم را مشاهده كنم آن وقت ميتوانم بگويم ، گفت در باره خلفاء چه ميگوئى ؟ گفت من وكيل آنها نيستم ، پرسيد كداميك از آنها را بيشتر دوست ميدارى ؟ گفت هر كدام خدا از او خشنودتر باشد گفت كداميك خدا از او راضىتر است ؟ گفت اين مطلب را خدائى كه عالم اسرار و پنهانىها است ميداند گفت تو جواب نميدهى ؟ گفت ميل ندارم سخن ترا تكذيب كنم . در كافى مينويسد حضرت صادق فرمود وقتى هنگام مرگ محمد بن اسامه رسيد خاندان بنى هاشم بعيادت او رفتند گفت شما خويشاوندى و منزلت مرا ميدانيد من قرضى دارم مايلم پرداخت آن را به عهده بگيريد ؟ على بن الحسين فرمود يك ثلث از قرض تو به عهده من ديگرى چيزى نگفت حاضرين نيز سكوت كردند باز فرمود من تعهد ميكنم تمام قرض ترا بپردازم پس از آن فرمود مانعى نداشت كه از اول تمام قرض او را به گردن بگيرم ولى نخواستم بگوئيد بر ما سبقت گرفت . كافى : حضرت باقر فرمود وقتى يزيد بن معاويه وارد مدينه شد آن وقت كه عازم حج بود از پى مردى از قريش فرستاد آمد ، به او گفت اقرار ميكنى بندهى منى اگر خواستم بفروشم و گر نه در بندگى من بمانى . آن مرد در جواب گفت يزيد تو از من شرافتت در قريش بيشتر نيست و نه پدرت در جاهليت و اسلام از پدر من بهتر بوده خودت نيز در دين از من بهتر نيستى چگونه اقرار به بندگى تو بكنم . يزيد گفت اگر اقرار نكنى به خدا قسم ترا ميكشم آن مرد گفت كشتن من بزرگتر از كشتن حسين بن على پسر پيغمبر نيست دستور داد او را بكشند . روز بعد از پى زين العابدين فرستاد همان حرفى كه بمرد قريشى زده بود