العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

49

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

عهده دار مخارج صد خانوار از فقراء مدينه بود ، خوشحال ميشد اگر بر سر سفره‌اش يتيمان درماندگان و زمين‌گيران و بيچارگان كه وسيله گذران ندارند حاضر ميشدند ، كسى كه داراى خانواده بود از غذاى خود براى خانواده آنها ميبرد . شروع به خوردن غذا نميكرد مگر اينكه ابتدا به مقدار آن غذا صدقه ميداد ، در هر سال هفت پينه از محل سجده‌اش كنده ميشد بواسطه زياد نماز خواندن همه آنها را جمع ميكرد پس از فوت با او دفن نمودند . بيست سال بر پدرش حسين عليه السلام گريه كرد هر وقت غذا مىآوردند اشگ ميريخت تا اينكه يكى از غلامانش گفت آقا ممكن است يك روز گريه شما تمام شود فرمود واى بر تو يعقوب دوازده پسر داشت يكى از نظر او پنهان شد از زيادى گريه چشمانش سفيد شد و موى سرش از كثرت اندوه به پيرى گرائيد از غم خميده شد با اينكه پسرش زنده بود من ديدم پدر و برادر و عمو و هفده نفر از خانواده‌ام كشته شدند در كنارم چگونه اندوهم تمام مىشود . بزهرى گفتند چه كسى از همه مردم زاهدتر است در دنيا ؟ گفت على بن الحسين . بين او و محمد بن حنفيه اختلافى بود در صدقات على بن ابى طالب عليه السلام بايشان پيشنهاد كردند اگر بوليد بن عبد الملك مراجعه كنى رفع اين گرفتارى را مينمايد زيرا بين او و محمد بن حنفيه دوستى است در آن زمان زين العابدين عليه السلام و وليد هر دو در مكه بودند فرمود واى بر تو در حريم خدا از غير خدا انسان طلب كند من دنيا را از خدا ميل ندارم طلب كنم چگونه از مخلوقى چون خودم طلب كنم . زهرى گفت بواسطه اين زهد و پارسائى خداوند هيبت او را در دل وليد انداخت كه بنفع او حكومت كرد . سفيان بن عيينه از زهرى پرسيد على بن الحسين را ديده‌اى ؟ گفت آرى كسى از او با فضيلت‌تر نيست خدا شاهد است كه برايش دوستى در پنهانى و دشمنى آشكارا نمىبينم . گفتند اين جريان چگونه است ؟ گفت هر كس به او