العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

256

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

عبد الله گفت مايلى زنان خويشاوندت چنين كارى بكنند . امام فرمود احمق گفتگو از حكم خدا ربطى باسم زنان خويشاوند من نداشت آن كسى كه اين كار را در قرآن براى بندگان خود اجازه داده از تو و كسى كه بى جهت از آن جلوگيرى كرده غيرتش بيشتر است . حالا بگو ببينم مايلى يكى از بستگان نزديكت همبستر با مردى از كوليهاى مدينه شود ؟ گفت نه فرمود چرا چيزى كه خدا حلال كرده حرام ميدانى . گفت حرام نميدانم اما كولى با من همطراز نيست . فرمود اگر مرد مؤمن و شايسته‌اى باشد و خدا به او حوريه بدهد تو از كسى كه خدا او را دوست دارد بيزارى و از ازدواج با كسى كه همطراز با حوريه هست استنكاف دارى از روى سركشى و تكبر . عبد الله خنده‌اى كرده گفت سينه‌هاى شما كانون علم و دانش است كه ميوه آن نصيب شما و برگش براى مردم است . كافى ج 6 ص 256 - ابو حمزه ثمالى گفت در مسجد پيامبر ( ص ) نشسته بودم مردى پيش آمده سلام كرد به من گفت شما كه هستى ؟ گفتم يك نفر از اهل كوفه پرسيدم چه كار دارى ؟ گفت تو حضرت باقر محمد بن على را ميشناسى ؟ گفتم آرى با او چه كار دارى ؟ گفت چهل مسأله آماده نموده‌ام تا از او بپرسم تا هر چه درست بود بگيرم و هر چه صحيح نبود رها كنم . به او گفتم تو بين حق و باطل فرق ميگذارى ؟ گفت بلى . گفتم در اين صورت كه تو بين حق و باطل فرق بگذارى چه احتياجى به او دارى . ناراحت شده گفت شما مردم كوفه گروهى كم طاقت هستيد اگر حضرت باقر را ديدى به من خبر بده . در همين بين امام عليه السلام آمد چند نفر از اهل خراسان وعده ديگرى اطرافش را گرفته بودند و از مناسك حج مىپرسيدند رفت تا در جاى خود نشست آن مرد نيز رفت نزديك امام نشست . ابو حمزه گفت منهم نزديك نشستم بطورى كه سخن آنها را بشنوم اطراف