العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
257
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
هم گروهى از مردم بودند . وقتى هر كس سؤال خود را كرد و رفت امام عليه السلام رو به آن مرد نموده فرمود تو كه هستى ؟ گفت من قتادة بن دعامه بصرى هستم « 1 » امام عليه السلام فرمود تو فقيه اهل بصره هستى ؟ گفت بلى . فرمود واى بر تو خداوند گروهى از بندگان خاص خود را حجت قرار داده آنها كوههاى استوار زمين و آماده فرمان خدايند برگزيدگان دانستند كه خداوند آنها را قبل از آفرينش انسانها برگزيده آن موقعى كه چون سايه و هالهاى اطراف عرش بودند . قتاده مدتى سكوت نموده چيزى نگفت . بعد گفت آقا به خدا قسم من در مقابل دانشمندان بزرگ نشستهام و ابن عباس را درك كردهام هيچ گاه دلم نلرزيده آنچنان كه در مقابل شما بلرزه درآمد . فرمود ميدانى تو در كجا هستى ؟ در مقابل آن خانوادهاى هستى كه خداوند اجازه ذكر و اعلاى نام خود را به آنها داده صبح و شام به ياد اويند و هرگز ثروت دنيا و خريد و فروش آنها را از ياد خدا و نماز و زكات غافل نميكند تو در چنين جايى هستى ما آن خانوادهايم . قتاده گفت واقعا راست ميگوئى فدايت شوم آن خانهها كه خداوند در اين آيه ميفرمايد خانهها سنگ و گلى نيست . « 2 » قتاده گفت آقا خواستم سؤالى در باره پيغمبر بكنم . امام عليه السلام لبخندى زده فرمود تمام سؤالهاى تو منحصر به همين پنير شد عرضكرد آقا همه را فراموش كردم . فرمود خوردن پنير اشكالى ندارد . عرضكرد در پنير بسيارى از اوقات پنير مايه ميزنند كه از شكم بزغاله مرده بيرون مىآورند فرمود اشكالى ندارد آن شيردان كه خارج ميكنند از بزغاله رگ و خون
--> ( 1 ) قتاده از علماى بزرگ اهل سنت و مفسر مشهورى است . ( 2 ) فِي بُيُوت أَذِن اللَّه أَن تُرْفَع وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُه .