العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

237

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

براى شما بكنم چون ترا دوست دارم ميترسم از اين راه گزندى به تو برسد . چون مردى را كه تو خواسته‌اى در دنيا از او عفيف‌تر و زاهدتر و پرهيزگارتر نيست . وقتى در محراب عبادت قرآن ميخواند پرنده‌ها و درنده‌ها جمع ميشوند از صداى خوش او همچون مزامير داود ميخواند او داناترين مردم است و مهربانترين مردم و كوشاترين آنها در عبادت . من شايسته نميدانم امير المؤمنين در باره او اقدامى كند زيرا خداوند نعمت هيچ طايفه را تغيير نميدهد مگر اينكه آنها راه و روش خود را تغيير دهند . نامه فرماندار كه رسيد از راهنمائى او خوشحال شد و فهميد كه واقعا خير خواهى نمود ، زيد بن حسن را خواست و نامه را برايش خواند زيد گفت بوالى پول داده و او را وادار به اين كار نموده . عبد الملك گفت راه ديگرى سراغ ندارى ؟ زيد گفت آرى اسلحه پيامبر نزد اوست شمشير و زره و انگشتر و عصا و ميراثش . بنويس آنها را بفرستد اگر نفرستاد راه براى كشتن او باز مىشود . عبد الملك بفرماندار خود نوشت كه يك ميليون درهم بمحمد بن على بده و بگو تمام آثارى كه از پيامبر مانده در اختيارت بگذارد . فرماندار پيش پدرم آمد و نامه عبد الملك را خواند . پدرم فرمود چند روز به من مهلت بده . پدرم سلاح و ابزارى تهيه نمود بفرماندار تحويل داد او نيز براى عبد الملك فرستاد . عبد الملك بسيار خوشحال شد از پى زيد فرستاد وقتى زيد آن اثاث را ديد گفت به خدا سوگند از آثار پيغمبر ( ص ) يك ذره نفرستاده عبد الملك نامه‌اى براى پدرم نوشت كه تو پول ما را گرفتى ولى آنچه خواستيم نفرستادى . پدرم نوشت آنچه صلاح ميدانستم براى تو فرستادم ميخواهى قبول كن مايل نيستى قبول نكن . عبد الملك حرف او را تصديق نموده مردم شام را جمع كرد و گفت اين آثار از پيامبر باقيمانده كه براى من فرستاده‌اند سپس زيد را