العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

225

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

بعلى بن ابى طالب عليه السلام نمودند گفتند شما را به شهر راه نميدهيم و با شما كافران و مشركين خريد و فروش نميكنيم اى مرتدهاى دروغگو بدترين مردم . وقتى پدرم رسيد با زبان نرم فرمود از خدا بپرهيزيد اين قدر سخت نگيريد ما آن طورى كه بشما گفته‌اند نيستيم . بر فرض همانطور كه ميگوئيد باشيم باز هم بايد درب را باز كنيد و با ما معامله كنيد همان طورى كه با يهود و نصارى و مجوس معامله ميكنيد گفتند شما از يهود و نصارى و مجوس بدتريد زيرا ايشان ماليات ميدهند ولى شما ماليات و جزيه نميدهيد . پدرم فرمود درب را باز كنيد و ما را جا بدهيد آنگاه از ما هم جزيه بگيريد همانطور كه از يهود و نصارى ميگيريد . گفتند باز نميكنيم تا روى مالهاى سوارى خود از تشنگى و گرسنگى بميريد يا چارپايان شما بميرند . پدرم ايشان را موعظه كرد ولى بيشتر سركشى كردند . در اين موقع از مركب پياده شد به من فرمود جعفر همين جا باش . خودش بالاى كوه رفت با تمام سيماى خود مقابل شهر ايستاده دو انگشت خود را در دو گوش خويش نهاد با صداى بلند فرياد زد وَ إِلى مَدْيَن أَخاهُم شُعَيْباً تا اين قسمت آيه بَقِيَّت اللَّه خَيْرٌ لَكُم إِن كُنْتُم مُؤْمِنِين فرمود به خدا ما يادگار خدائيم در روى زمين . خداوند بوسيله باد سياه و تاريكى صداى پدرم را به گوش مرد و زن و بچه‌هاى شهر رسانيد همه بر پشت بامها رفتند و پدرم را ميديدند . پيرمردى از اهالى شهر فرياد زد مردم از خدا بترسيد اين شخص در محلى كه شعيب قوم خود را نفرين كرد ايستاده است اگر در را باز نكنيد و به آنها جاى ندهيد عذاب بر شما نازل مىشود من بشما گوشزد كردم ديگر بهانه نداريد . مردم ترسيدند و درها را باز كردند و بما جاى دادند . تمام اين جريان را بشام گزارش كردند . در روز دوم از مدين حركت كرديم هشام بفرماندار مدين نوشت آن پيرمرد را بكشد او را كشتند