العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
190
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
آوردند . فرمود شما دزدى كردهايد . قسم به خدا خوردند كه چنين كارى نكردهاند فرمود اگر اموالى كه دزديدهايد تحويل ندهيد . كسى را ميفرستم در محلى كه پنهان كردهايد بيرون آورد و به صاحب مال اطلاع مىدهم تا شما را پيش والى مدينه ببرد اكنون هر كدام را مايليد انتخاب كنيد . از تحويل اموال امتناع ورزيدند بغلامان دستور داد آنها را نگه دارند بسليمان فرمود تو برو با اين غلامان بالاى آن كوه ، در قله كوه غارى است تو خودت داخل شو و اموال را خارج كن بده به اين غلام يك قسمت از اين اموال مربوط بكس ديگرى است كه او بعد از چند روز خواهد آمد . بالاى كوه رفتم و غارى كه نشانى داده بود پيدا كردم دو بسته سنگينى كه بايد دو نفر آن را حمل كنند در غار بود خدمت حضرت باقر آوردم . فرمود سليمان اگر فردا در مدينه باشى جريانهاى شگفت انگيزى خواهى ديد از ستمى كه بمردم بىگناه روا ميدارند بمدينه برگشتيم فردا صبح حضرت باقر ما را پيش والى برد صاحب مال عدهاى را بعنوان دزد معرفى كرده بود كه گناهى نداشتند والى از آنها با شدت هر چه تمامتر بازجوئى ميكرد . حضرت باقر فرمود اينها دزد نيستند دزد و متاع او پيش من است به صاحب مال فرمود از تو چه دزديده شده ؟ گفت يك بسته كه داخل آن فلان چيزها است بدروغ چيزهائى را ادعا كرد امام فرمود چرا دروغ ميگوئى آن مرد از روى اعتراض گفت تو از من بهتر ميدانى كه چه از من بردهاند ؟ والى از اعتراض آن چنان ناراحت شد كه خواست به او حمله كند امام عليه السلام جلو او را گرفت بغلام فرمود آن بسته را بياور . بوالى گوشزد كرد كه اگر بيش از اين ادعا كند دروغگو است . يك بسته ديگرى پيش من هست كه متعلق به ديگرى است و او مردى از اهالى بربر است وقتى آمد او را راهنمائى كن پيش من بيايد . اما اين دو سارق را بايد بكيفر برسانى . دو سارق را پيش خواندند