العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
170
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
من يقين دارم ثروت خود را پنهان نموده و از من مخفى كرده . حضرت باقر فرمود مايلى او را ببينى از خودش سؤال كنى محل پولها را ؟ عرضكرد آرى به خدا قسم فقير و محتاجم . امام عليه السلام نامه نوشت و آن را مهر كرد فرمود با اين نامه امشب ميروى در بقيع بوسط آن كه رسيدى صدا ميزنى درجان ! درجان ! مردى با عمامه خواهى ديد نامه را به او بسپار و بگو من از طرف محمد بن على بن الحسين آمدهام او پدرت را مىآورد هر چه مايلى بپرس . نامه را گرفت و رفت ابو عتيبه گفت فردا صبح من آمدم خدمت حضرت باقر ببينم آن مرد چه كرده ديدم در خانه ايستاده منتظر اجازه است اجازه ورود دادند با او داخل شدم . گفت خدا ميداند علم را بكه بسپارد ديشب رفتم و آنچه را دستور داده بوديد انجام دادم آن مرد آمده گفت همين جا باش تا پدرت را بياورم . ناگاه مردى سياه چهره را آورده گفت اين پدر تو است . گفتم اين پدر من نيست گفت شراره آتش و دود جهنم و عذاب دردناك قيافهاش را تغيير داده . گفتم تو پدر منى ؟ جوابداد آرى پرسيدم چرا چنين تغيير قيافه دادهاى ؟ گفت پسر جان من دوستدار بنى اميه بودم و آنها را بر اهل بيت پيغمبر مقدم ميداشتم خداوند مرا براى همان عذاب نمود ولى تو دوستدار آنها بودى و من از تو بدم مىآمد به همين جهت ثروت خود را از تو مخفى كردم اما امروز پشيمانم پسرم برو در همان باغ زير درخت زيتون را بكن و پولها را بردار صد هزار درهم است پنجاه هزار درهم آن را تقديم كن بمحمد بن على عليه السلام پنجاه هزار درهم ديگر مال خودت . عرضكرد آقا من الان ميخواهم بروم به آنجا و پول شما را بياورم . ابو عتيبه گفت سال بعد از حضرت باقر پرسيدم آن مرد پول را آورد فرمود بلى پنجاه هزار درهم آورد قرضى داشتم پرداخت نمودم و زمينى در ناحيه خيبر خريدم و مقدارى هم به كسانى كه از فاميلم احتياج داشتند دادم .