العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

16

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

حضرت زين العابدين با شدت شروع بگريه نمود عرضكردم آقا چرا گريه ميكنيد ؟ ! فرمود مگر گريه براى مصائب و گرفتاريهاى بزرگ نيست . عرضكردم همين طور است . فرمود كدام مصيبت از اين بزرگتر كه مؤمن آزاد برادر خود را گرفتار ببيند و بتواند رفع گرفتاريش را بنمايد يا او را مبتلا به فقر و تنگدستى بيابد امكان رفع آن نباشد . زهرى گفت اطرافيان امام متفرق شدند بعضى از مخالفين با يك ديگر ميگفتند تعجب است از اين خانواده ادعا ميكنند هر چه در زمين و آسمان است مطيع آنها است و خداوند در خواست آنها را رد نميكند و باز اعتراف ميكنند كه نميتوانند رفع گرفتارى از يك مؤمن خاص خود بنمايند . اين حرف رسيد به همان كسى كه مقروض بود ، خدمت زين العابدين رسيده عرضكرد فلانى و فلانى چنين گفته‌اند سخن آنها بر من از فقرم ناگوارتر است امام عليه السلام فرمود خداوند اجازه گشايش براى تو داد ، رو بكنيزى نموده فرمود افطار و سحرى مرا بياور ، كنيز دو گرده نان آورد ، فرمود اين دو گرده نان را بگير كه ديگر چيزى پيش ما نيست خداوند بوسيله همين دو گرده گشايش خوبى به تو خواهد داد . آن مرد دو گرده را گرفت و وارد بازار شده نمىدانست آنها را چه كند در انديشه قرض و خرج خانواده بود گاهى شيطان او را وسوسه ميكرد كه اين دو گرده نان چگونه ميتواند رفع ناراحتى ترا بنمايد ، در اين موقع بماهى فروشى برخورد كه يك ماهى گنديده داشت ، گفت اين ماهى پيش تو ماند اين گرده نان نيز پيش من ممكن است يك گرده نان را بگيرى همان ماهى مانده را بدهى ماهى فروشى قبول كرد نان را گرفت و ماهى را داد . در بين راه به مردى برخورد كه نمك نامرغوبى دارد ، به او گفت مايلى اين نان خشك را بگيرى و همان نمك نامرغوب را بدهى قبول كرد ، آن مرد ماهى و نمك را به خانه آورده گفت اين ماهى با نمك درست ميكنم همين كه شكم ماهى را شكافت دو مرواريد غلتان درون او يافت سپاس خداى را بجاى آورد .