العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

17

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

در همين بين كه شاد و خرم بود ناگهان درب خانه بصدا آمد پشت درب رفت تا ببيند كيست ، مشاهده كرد صاحب ماهى و صاحب نمك هر دو آمده‌اند گفتند ما و خانوادهءمان هر چه كوشش كرديم اين نان را بخوريم دندان به آن كارگر نبود . فكر كرديم تو خيلى گرفتار و مبتلا به تنگدستى زياد هستى نان را براى خودت آورديم و آنچه در مقابلش پيش از ما گرفته‌اى به تو بخشيديم . دو نان را از آنها گرفت پس از رفتن آنها درب را بست در اين موقع فرستاده حضرت زين العابدين عليه السلام رسيده گفت مولايت ميفرمايد تو بآرزويت رسيدى اينك نان ما را برگردان كه كسى جز ما نميتواند آن نان را بخورد . دو مرواريد را به قيمت گزافى فروخت كه قرضش را پرداخت و وضع مالىاش بسيار خوب شد . برخى از مخالفين گفتند عجب اختلافى بين اين دو حالت است كه على بن الحسين مدعى است نميتواند رفع تنگدستى از دوستش بنمايد باز او را داراى ثروتى عظيم مينمايد . حضرت زين العابدين فرمود قريش نيز همين سخن را به پيغمبر ميگفتند كه چگونه در يك شب ميتواند به بيت المقدس برود و در آنجا آثار پيمبران را مشاهده كند ولى در موقع هجرت از مكه تا مدينه را به دوازده شبانه روز طى مىكند . زين العابدين عليه السلام فرمود اينها غافلند از كار خدا و دوستان خدا بمقامهاى بلند نميتوان رسيد مگر با تسليم در مقابل خدا و ترك اظهار نظر ، و رضا به آنچه او صلاح ميداند ، دوستان خدا صبر ميكنند بر گرفتاريها و ناراحتيها بطورى كه ديگران چنين صبرى ندارند و خداوند در مقابل اين شكيبائى آنها را به تمام آرزوهايشان مىرساند ، با وجود اين آنها جز خواسته خدا را نميخواهند . شيخ جعفر بن نماء در كتاب احوال مختار از ابى بحير عالم اهواز كه