العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

138

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

صادق اين است كه فرمود خدا عمويم را رحمت كند اگر پيروز ميشد وفا ميكرد بوظيفه خود زيرا او دعوت كرد به شخص مورد پسند از آل محمد و من آن شخصم دليل بر اين جريان روايتى است كه از متوكل بن هارون نقل شده ميگويد پس از شهادت زيد پسرش يحيى را موقعى كه متوجه خراسان بود ديدم مردى بسيار شايسته بود از نظر عقل و دانش از پدرش پرسيدم گفت او را كشتند و در كناسه كوفه بدار آويختند . چنان شروع بگريه كرد كه منهم گريه‌ام گرفت بالاخره غش كرد . پس از به هوش آمدن گفتم يا ابن رسول الله چه چيز باعث خروج پدرت شد ؟ با اينكه بتجربه مردم كوفه را شناخته بود . يحيى گفت من هم از پدرم همين سؤال را كردم گفت من از پدرم شنيده‌ام كه او از پدرش حسين بن على عليه السلام نقل ميكرد كه پيامبر دستش را روى پشت حضرت حسين قرار داده فرمود از نژاد تو مردى بوجود مىآيد بنام زيد كه او را شهيد ميكنند روز قيامت او و دوستانش از روى شانه‌هاى مردم ميگذرند و داخل بهشت ميشوند پدرم فرمود خواستم همانطور كه پيامبر مرا توصيف نموده باشم . آنگاه يحيى گفت خدا پدرم را رحمت كند يكى از پارسايان بود شبها شب زنده دار و روزها روزه داشت بواقع در راه خدا جنگ كرد . گفتم اين صفاتى كه گفتى صفات امام است . فرمود نه پدرم امام نبود ولى از سادات بزرگ و پارسايان و پيكاركنندگان اين خانواده بود . از پيغمبر نقل شده كسانى كه امامت را بناحق ادعا كنند چگونه اشخاصى هستند پدرم بزرگوارتر از آن بود كه بناحق ادعاى چيزى را بكند او ميگفت شما را دعوت ميكنم بنفع پسنديده‌ترين شخص از خانواده پيامبر منظورش عمويم حضرت صادق عليه السلام بود . گفتم امروز او امام است . گفت آرى به خدا قسم او فقيه‌ترين فرد بنى هاشم است . سپس گفت برايت از زهد و عبادت پدرم نقل كنم - او در روز آنقدر كه