العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

129

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

از جحفه ) اجتماع كردند كه ابراهيم بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس و ابو جعفر منصور و صالح بن على و عبد الله بن حسن و دو فرزندش محمد و ابراهيم و محمد بن عبد الله عمرو بن عثمان جزء اين گروه بودند . صالح بن على گفت ميدانيد كه مردم چشم بشما دوخته‌اند و هيچ گاه مثل امروز ما دور هم جمع نشده‌ايم اكنون با يك نفر بيعت كنيد و با او پيمان ببنديد و اتحاد داشته باشيد تا خداوند فرج دهد . عبد الله بن حسن پس از حمد و سپاس گفت شما ميدانيد اين پسرم مهدى است بيائيد با او بيعت كنيم . ابو جعفر ( منصور دوانيقى ) گفت چرا خود را فريب ميدهيد شما ميدانيد هيچ كس مثل اين جوان مورد توجه نيست و به قدر او طرفدار ندارد منظورش محمد بن عبد الله بود همه گفتند راست ميگوئى ما اين جريان را ميدانيم تمام با محمد بيعت كردند و دست در دستش گذاشتند . عيسى گفت پيكى از طرف عبد الله بن حسن پيش پدرم آمد و پيغام آورد كه ما در مورد رهبرى اتفاق نموده‌ايم تو هم بيا در ضمن براى جعفر بن محمد ( حضرت صادق ) پيغام بفرست كه ايشان هم بيايند . اما در روايتى كه ديگرى غير عيسى نقل كرده عبد الله بن حسن گفته است جعفر بن محمد را اطلاع ندهيد كه او كار را خراب خواهد كرد . عيسى گفت پدرم مرا فرستاد تا از جريان مطلع شوم من وقتى وارد شدم محمد بن عبد الله بر روى جل مال سوارى نماز ميخواند گفتم پدرم مرا فرستاده تحقيق كنم شما در چه چيز اتفاق كرده‌ايد . عبد الله گفت ما همه جمع شديم تا با مهدى محمد بن عبد الله بيعت كنيم . عيسى گفت حضرت صادق نيز آمد عبد الله بن حسن به او احترام كرد پهلوى خود جاى داده همان سخن را تكرار نمود . حضرت صادق فرمود اين كار را نكنيد اين كار امكان ندارد رو بعبد الله نموده فرمود اگر منظورت اين است كه پسرت محمد مهدى است او مهدى نيست