العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

128

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

از اين باشد كه شايسته دعوت به پرهيزگارى از خدا نباشد اكنون من ترا به پرهيز از خدا دعوت ميكنم . هشام گفت تو خود را وعده خلافت ميدادى و اميد خلافت داشتى ترا چه بخلافت بىمادر تو فرزند يك كنيز هستى . زيد گفت من مقامى از نبوت بالاتر نمىبينم خداوند اين مقام را به كسى ميدهد كه كنيز زاده است اگر اين نسبت باعث نقص بود او را مبعوث نميكرد . آن پيامبر اسماعيل پسر ابراهيم خليل است . نبوت بالاتر است نزد خدا يا خلافت ؟ در ضمن كجا نقص و پستى راه مىيابد بساحت مردى كه پدرش رسول خدا و فرزند على بن ابى طالب باشد ! هشام از جاى حركت نموده رئيس پليس خود را خواست به او دستور داد كه نبايد اين مرد در ميان سپاهيان من ديده شود . زيد خارج شد در حالى كه ميگفت هيچ ملتى از حرارت شمشير ناراحت نشدند مگر اينكه خوار شدند . وقتى زيد بكوفه رسيد اهالى كوفه اجتماع نموده با او بيعت كردند كه با مخالفين بجنگ پردازند ولى بيعتش را شكستند و او را بدشمن تسليم كردند زيد كشته شد و چهار سال در ميان همان مردم بدار آويخته بود يك نفر اين عمل را زشت نشمرد و با دست و زبان اظهار مخالفت ننمود . شهادت زيد در حضرت صادق عليه السلام تاثير زيادى كرد بطورى محزون گرديد كه آثار اندوه كاملا در چهره‌اش ديده ميشد از مال خود هزار دينار بين خانواده‌هائى كه در جريان زيد شهيد شده بود تقسيم كرد . ابو خالد واسطى گفت حضرت صادق به من هزار دينار داده تا تقسيم كنم ميان خانواده‌هائى كه در پيكار زيد شهيد شده‌اند . بخانواده عبد الله ابن زبير برادر فضيل رسان چهار دينار رسيد در روز دوشنبه دوم صفر سال صد و بيست شهيد شد در سن چهل و دو سالگى . اعلام الورى ص 271 عيسى بن عبد الله از پدر خود نقل كرد كه گروهى از بنى هاشم در ابواء ( قريه‌ايست در اطراف مدينه بفاصله بيست و سه ميل