العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
126
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
كنيز برگشته گفت عمويت عبد اللَّه بن على است بما فرمود برويد به همان اطاقى كه بوديد اجازه داد وارد شود عبد اللَّه وارد شد اما با شدت هر چه تمامتر اشك ميريخت و بلند بلند گريه ميكرد ميگفت پسر برادر مرا ببخش خدا ترا ببخشد از من بگذر خدا از تو بگذرد فرمود خدا ترا ببخشد عمو چه شد چرا چنين ميكنى ؟ گفت همين كه براى استراحت به بستر رفتم دو نفر مرد سياه به من حمله نمودند و دست و پايم را بستند يكى از آنها به ديگرى گفت او را به طرف آتش ببريد مرا بردند در بين راه حضرت رسول صلى الله عليه و آله را ديدم فرياد زدم يا رسول اللَّه ديگر چنين كارى نميكنم دستور داد مرا رها كنند هنوز دست و پايم از بستن آنها درد مىكند . حضرت صادق فرمود وصيت خود را بكن عرضكرد چه وصيت كنم مالى كه ندارم با اين اهل و عيال زياد و قرض زيادى كه دارم . فرمود تو وصيت كن قرضت را من پرداخت ميكنم . عبد الله وصيت نمود . ما از مدينه خارج نشده بوديم كه از دنيا رفت امام عليه السلام خانواده او را جزء خانواده خود قرار داد و قرضش را پرداخت و يكى از دخترانش را به ازدواج پسر خود در آورد خرايج ص 196 حسن بن راشد گفت سخن از زيد بن على شد من در خدمت حضرت صادق از او بدگوئى كردم فرمود اين كار را نكن خدا عمويم زيد را رحمت كند خدمت پدرم آمده گفت من ميخواهم بر اين ستمكار خروج كنم . فرمود چنين كارى نكن من ميترسم كشته شوى و پشت كوفه بدارت آويزند ، مگر نميدانى كه هر يك از فرزندان فاطمه قبل از خروج سفيانى بر سلطانى خروج كند كشته خواهد شد . آنگاه حضرت صادق روى به من نموده فرمود حسن بن راشد ! فاطمه پاك سرشت است خداوند ذريه او را بر آتش جهنم حرام نموده در باره آنها اين آيه نازل شده ثُم أَوْرَثْنَا الْكِتاب الَّذِين اصْطَفَيْنا مِن عِبادِنا فَمِنْهُم ظالِم لِنَفْسِه وَ مِنْهُم مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُم سابِق بِالْخَيْرات ستمكننده بنفس خود كسى است كه امام