العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
102
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
آن ممكن شود . غلام گفت پول دارم ولى گروگانى ميخواهم . امام عليه السلام يك تكه از رداى خود را كند و بعنوان وثيقه به او سپرد غلام از اين گروگان خوشش نيامد . امام از كراهت او خشمگين شده فرمود من مورد اعتمادترم يا حاجب بن زراره ؟ غلام گفت شما . فرمود چطور شد كه حاجب كمانش را گرو گذاشت در مقابل غرامت صد نفر با اينكه كافر بود و وفا نمود من وفا نخواهم كرد در مقابل اين تكه ردايم ؟ غلام تكه لباس را گرفت و پول را پرداخت . پارچه را در صندوقچهاى گذاشت خداوند توسعهاى عنايت كرد پول را برايش آورده گفت پولت حاضر است گروگان مرا بياور عرضكرد آقا آن را گم كردهام فرمود پس نبايد پول را بگيرى نبايد تعهد مثل منى را كوچك شمارى . آن مرد صندوقچه را آورد پارچه را خارج نموده تسليم بعلى بن الحسين عليه السلام كرد امام پول را به او پرداخت و پارچه را گرفت كنارى انداخت و رفت « 1 » . باب دهم وفات زين العابدين عليه السلام اسماعيل بن همام از حضرت ابو الحسن نقل كرد كه فرمود چون هنگام وفات على بن الحسين رسيد سه مرتبه بيهوش شد پس از به هوش آمدن مرتبه آخر گفت الْحَمْدُ لِلَّه الَّذِي صَدَقَنا وَعْدَه وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْض نَتَبَوَّأُ مِن الْجَنَّةِ حَيْث نَشاءُ فَنِعْم أَجْرُ الْعامِلِين ( ستايش خدائى را كه بوعده خود وفا كرد و زمين را ميراث
--> ( 1 ) جريان حاجب بن زراره چنين بود كه مبتلا بقحط سالى شدند حاجب پيش پادشاه ايران آمد و درخواست كرد اجازه دهد قبيلهاش بگوشهاى از مملكت ايران روند تا از تنگدستى رهائى يابند انوشيروان گفت اعراب وقتى به جائى وارد شوند دست بغارت و ناراحتى ميزنند گفت من ضامن ميشوم چنين نكنند . گفت از كجا معلوم وفا كنى ؟ گفت كمانم را گرو ميگذارم اطرافيان خنديدند ولى انوشيروان پذيرفت و اجازه داد قبيلهاش وارد ايران شوند و كمان او را بعنوان گروگان گرفت .