العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

86

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

سيد بن طاوس مينويسد : نعلين‌هاى امام حسين را اسود بن خالد بغارت برد . انگشتر آن حضرت را بجدل بن سليم كلبى برد . وى انگشت آن بزرگوار را با انگشتر قطع كرد ! همين بجدل بود كه مختار او را گرفت و دست و پايش را قطع نمود . سپس او را همچنان گذاشت تا به خون خود غلطيد و مرد . قطيفهء خز امام حسين را قيس بن اشعث برد . زرهء كوتاه آن بزرگوار را عمر بن سعد برد . هنگامى كه عمر بن سعد كشته شد مختار آن زره را بقاتل عمر كه ابو عمره بود داد . شمشير آن حضرت را جميع ( بضم جيم و فتح ميم ) ابن خلق ازدى و گفته شده : آن را مردى از بنى تميم برد كه او را اسود بن حنظله ميگفتند . در روايت ابن سعد ميگويد : شمشير حسين عليه السلام را قلافس نهشلى برد . محمّد بن زكريا اضافه كرده كه آن شمشير بعدا بدست دختر حبيب بن بديل افتاد . اين شمشيرى كه به يغما رفت ذو الفقار نبود . زيرا ذو الفقار با ما بقى ذخيره‌هاى نبوت و امامت ميباشند . راويان آنچه را كه ما گفتيم تصديق كرده‌اند ! راوى ميگويد : كنيزكى از طرف خيمه‌هاى امام عليه السلام آمد و مردى به او گفت : اى كنيز آقاى تو يعنى امام حسين كشته شد . آن كنيز ميگويد : من در حالى كه صيحه ميزدم بسرعت نزد بانوى خودم بازگشتم . آنان در مقابل من برخاستند و فرياد زدند . راوى ميگويد : آن گروه غارتگر در غارت كردن خيمه‌هاى آل رسول صلّى اللَّه عليه و آله مسابقه نهادند . كار غارتگرى آنان به جائى رسيد كه چادر زنان را از سر آنان بغارت مىبردند . دختران پيغمبر خدا شروع بگريه و زارى كردند و براى فراق ياوران و عزيزان خود شروع بناله و ندبه نمودند . حميد بن مسلم ميگويد : زنى را از قبيلهء : بكر بن وائل ديدم كه با شوهرش در ميان لشكر ابن سعد بودند . هنگامى كه آن گروه نابكار بطور ناگهانى داخل خيمه‌هاى زنان امام حسين شدند و مشغول غارت اموال گرديدند شمشيرى بدست گرفت و متوجه خيمه‌ها گرديد و فرياد زد : اى آل بكر بن وائل ! آيا جا دارد هستى دختران پيغمبر خدا به يغما برود ؟ فرمانروائى نيست مگر براى خدا ،