العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
44
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
بعد از هلال بن نافع جوانى براى جهاد در راه خدا خروج كرد كه پدرش در ميدان كارزار شهيد شده بود و مادرش همراهش بود . مادرش به وى گفت : اى پسرك عزيزم ! برخيز و در جلو روى پسر پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله جهاد كن ! هنگامى كه قيام كرد امام حسين عليه السلام فرمود : اين جوانى است كه پدرش كشته شده ، شايد مادرش راضى نباشد او خروج كند . آن جوان گفت : مادرم اين دستور را به من داده است آن جوان رجزى خواند كه مطلع آن اين است : 1 - اميرى حسين و نعم الامير * سرور فؤاد البشير النذير 1 - يعنى امير من امام حسين است كه خوب اميرى مىباشد حسين سرور قلب پيغمبر خدا است كه بشارت دهنده به بهشت و ترساننده از جهنم است 2 - على و فاطمه پدر و مادر امام حسينند . آيا نظير حسين كسى را داريد 3 - حسين داراى طلعتى است مثل آفتاب درخشان و داراى پيشانى است نظير ماه منير . سپس بقدرى جهاد كرد تا شهيد شد و سرش را بريدند و بسوى لشكر امام حسين عليه السلام انداختند مادرش سر او را برداشت و گفت : اى پسر عزيزم احسنت ! اى سرور قلب من ! اى نور چشم من ! آنگاه آن سر را به طرف لشكر ابن سعد انداخت . آن سر به مردى اصابت كرد و او را كشت . آن زن عمود خيمهء وى را بر گرفت و در حالى به لشكر دشمن حمله كرد كه اين رجز را ميخواند : 1 - انا عجوز سيدى ضعيفة * خاوية بالية نحيفة 2 - اضربكم بضربة عنيفة * دون بنى فاطمة الشريفة 1 - يعنى اى آقاى من ! من پيرزنى ضعيف و خميده و پوسيده و نحيف ميباشم 2 - من شما را بوسيلهء ضربتى سخت براى يارى كردن فرزندان فاطمهء شريفه ميزنم . در كتاب : مناقب مينويسد : بعد از آن جوان جنادة بن حارث انصارى براى مبارزه خروج نمود و اين رجز را ميخواند : 1 - انا جناد و انا بن الحارث * لست بخوار و لا بناكث 2 - عن بيعتى حتى يرثنى وارث * اليوم شلوى في الصعيد ماكث