العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
45
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
1 - يعنى من جنادهام . من پسر حارث هستم . من سست و خائف و پيمان شكن نيستم 2 - من از بيعت خود دست بر نمىدارم تا شهيد شوم و وارثى از من ارث ببرد . امروز كالبد و جنازهء من روى زمين خواهد بود . سپس همچنان جهاد نمود تا شهيد شد - رحمت اللَّه عليه . پس از جناده فرزندش عمرو براى مبارزه قيام كرد و رجزى را خواند كه مطلع آن اين است : اضق الخناق من ابن هند و ارمه * من عامه بفوارس الانصار 1 - يعنى غضب و كار را بر پسر هند يعنى يزيد سخت و او را در همين سال بوسيلهء سواران انصار تير باران كن 2 - و بواسطهء مهاجرينى كه نيزههاى خود را در ميان گرد و غبار بوسيلهء خون كفار خضاب و رنگين نمودند 3 - آن نيزهها در عهد حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله خضاب شدند . ولى امروز از خون تبهكاران خضاب خواهند شد . 4 - امروز آن نيزهها از خون اراذل كه قرآن را براى نصرت اشرار پشت سر انداختند خضاب ميشوند 5 - در جنگ بدر با شمشيرهاى برنده و نيزههاى مرگ بار براى خونخواهى آمده بودند . 6 - به خدا كه پروردگار من است من دائما بوسيله شمشير تيز و مرگ آور ضربت بمردم فاسق ميزنم 7 - اين فداكارى بر من كه از قبيلهء ازد هستم در هر روزى كه زد و خورد در كار باشد واجب و لازم است . پس از عمرو - بن جناده عبد الرحمن بن عروه براى جهاد قيام كرد و رجزى خواند كه مطلع آن اين است : 1 - قد علمت حقا بنو غفار * و خندف بعد بنى نزار 1 - يعنى حقا كه قبيلهء غفار و قبيله خندف و بنى نزار ميدانند 2 - كه من حتما گروه نابكاران را بوسيلهء هر شمشير بران و مرگ بارى خواهم زد 3 - اى گروه ! بوسيلهء شمشير تيز و نيزه مرگ آور از فرزندان افراد خوب دفاع كنيد ! سپس بقدرى جهاد كرد تا شهيد شد . رحمت خدا بر او باد ! محمّد بن ابى طالب ميگويد : عابس بن ابى شبيب شاكرى با شوذب كه غلام شاكر بود آمد و گفت : اى شوذب ، تو چه كار خواهى كرد ؟ گفت : چه كار كنم ، آيا