العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
399
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
1 - اى حرث بالطف قبر الحسين * و يعمر قبر بنى الزانية 2 - لعل الزمان بهم قد يعود * و يأتى بدولتهم ثانية 3 - الا لعن اللَّه اهل الفساد * و من يأمن الدنية الفانية 1 - يعنى آيا جا دارد كه قبر امام حسين در كربلا كشت و زرع شود ولى قبر فرزندان زنا تعمير گردد 2 - شايد زمانه دوباره براى آل على عود كند و دولت و قدرت براى دومين بار نصيب آنان شود 3 - آگاه باشيد خدا اهل فساد و افرادى را كه دنياى فانى را ايمن ميدانند لعنت كرده است . زيد اين اشعار را در يك ورقه نوشت و به بعضى از دربانان متوكل تسليم نمود . وقتى متوكل آن اشعار را خواند غضبش شديد شد و زيد را احضار كرد . وقتى زيد نزد متوكل آمد و سخنانى راجع به توبيخ و موعظه بين آنان رد و بدل شد . آخر الامر متوكل بغيظ آمد و دستور قتل زيد را صادر كرد . موقعى كه زيد در مقابل متوكل قرار گرفت وى از زيد پرسيد : ابو تراب كيست ؟ منظور متوكل از اين پرسش حقارت او بود . زيد گفت : به خدا قسم كه تو ابو تراب را ميشناسى . تو از فضل ، شرف ، حسب و نسب او آگاهى . به خدا قسم غير از شخص كافر و شكاك كسى منكر فضيلت على نمىشود و غير از منافق كسى بغض على را ندارد . سپس بقدرى فضائل و مناقب على را شرح داد تا اينكه متوكل را خشمناك نمود و متوكل دستور زندانى بودن او را صادر كرد . هنگامى كه شب فرا رسيد و متوكل بخواب رفت هاتفى نزد متوكل آمد و با پا به او زد و گفت : برخيز زيد را از زندان خارج كن . و الا خدا تو را هلاك خواهد كرد . متوكل شخصا برخاست و زيد را از زندان نجات داد و خلعت نيكوئى به وى داد و گفت : هر چه ميخواهى بخواه . زيد گفت : خواسته من اينست كه قبر امام حسين ساخته شود و احدى متعرض زوار آن حضرت نشود ، متوكل اين پيشنهاد را پذيرفت . زيد از نزد متوكل در حالى كه خوشحال بود خارج شد . بعدا در شهرها