العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

370

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

ابراهيم با تعداد - 2000 - نفر از قبيلهء مذحج و اسد و تعداد - 2000 - نفر از قبيلهء : تميم و همدان ( به سكون ميم ) - 1500 - نفر از قبائل مدينه ، - 1400 - نفر از قبيلهء : كنده و ربيعه - 2000 - نفر از قبيلهء : حمراء متوجه ابن زياد شد . گفته شده : ابراهيم با تعداد - 000 ، 12 - نفر خارج شد كه تعداد - 4000 - نفر از قبائل مختلفه و تعداد - 8000 - نفر از قبيلهء : حمراء بودند . مختار با پاى پياده براى مشايعت ابراهيم خارج شد . ابراهيم به مختار گفت : خدا تو را رحمت كند ، سوار شو . مختار گفت : من ثواب اين راه رفتن با تو را از خدا ميخواهم . من دوست دارم پاهايم براى نصرت آل محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و مطالبهء خون حسين عليه السلام غبارآلود شوند . سپس ابراهيم را وداع كرد و مراجعت نمود . ابراهيم آن شب را در موضعى كه آن را : حمام اعين ميگفتند بيتوته كرد . سپس كوچ كرد . تا وارد ساباط مدائن شد . پس از اين جريان بود كه اهل كوفه مختار را قليل العسكر و ضعيف پنداشتند . لذا اهل كوفه بر عليه وى خروج كردند و عداوت خود را آشكار نمودند ، احدى از آن افرادى كه در قتل امام حسين شركت كرده و پنهان شده بود باقى نماند مگر اينكه ظاهر شد و بيعتى را كه با مختار كرده بود شكست و عموما و متفقا بر وى مختار شمشير كشيدند . قبائل : بجيله و ازد و كنده و شمر بن ذى - الجوشن بر عليه مختار اجتماع نمودند ! مختار در همان ساعت شخصى را بسوى ابراهيم كه در ساباط بود فرستاد و گفت : قبل از اينكه نامهء مرا زمين بگذارى با عموم افرادى كه همراه دارى فورا نزد من بيا ! هنگامى كه نامهء مختار به آنان رسيد ابراهيم دستور مراجعت داد . ايشان شبانه روز راه طى كردند . عنان اسب‌ها را رها نمودند و تنگ آنها را بستند و روبراه شدند . مختار اهل كوفه را مأمور بصبر و مورد ملاطفت قرار داد تا ابراهيم با لشكر