العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

363

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

ميم ) كه با اياس بود و نامش ابو قطن بود گفت : نزديكم بيا ! چون وى دوست ابراهيم بود اين طور پنداشت كه ابراهيم مىخواهد او را براى نجات آن گروه شفيع قرار دهد . ولى بر عكس آن تصور : ابراهيم آن نيزهء طولانى را كه در دست ابو قطن بود گرفت و پس از اينكه گلوى اياس را هدف قرار داد او را از پاى درآورد و بياران خود دستور داد تا سر او را جدا كردند . سپس ياران اياس رو بفرار نهادند و ابراهيم متوجه مختار شد و او را از اين جريان آگاه كرد . مختار خوشحال شد و اين عمل را بفال نيك و نصرت و ظفر بر دشمن گرفت . سپس دستور داد تا دسته‌هاى نى را آتش زدند و از طرفى ندا در دادند : يا آل ثأرات الحسين ! يعنى اى آل خون‌خواهان حسين ! بعدا مختار زره و سلاح خود را پوشيد و اين دو شعر را خواند : 1 - قد علمت بيضاء حسناء الطلل * واضحة الخدين عجزاء الكفيل 2 - انى غداة الروع مقدام بطل * لا عاجز فيها و لا وغد فشل 1 - يعنى دخترانى كه سفيد چهره و نيك صورت كه گونه‌هاى صورتشان گشاده و كفلشان بزرگ است ميدانند : 2 - كه من در روز خوف و ترس پيشرو و پهلوان هستم . در يك چنين روزى عاجز و سست و بىغيرت نيستم . پس از اين جريان مردم از هر طرفى روى آور شدند . عبيد اللَّه حر جعفى هم با قوم خود آمد و قتال بسيار بزرگى واقع شد . مردم متوارى شدند . افرادى كه مسلح و در راهها و قبرستانها بودند پراكنده گرديدند و احساس خطر نمودند و از خوف ابراهيم در ميان كوچه‌ها متفرق شدند . شبث بن ربعى ( بفتح شين و باء و كسر راء ) به ابن مطيع كه امير بود اشارهء قتال كرد . هنگامى كه مختار از اين جريان آگاه شد با اصحاب خود خروج كرد و از