العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
350
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
شما را نابود مينمايد . شيعيان در جواب مختار گفتند : آرى تو براى اين مقام اهليت دارى . ولى مردم با سليمان بن صرد خزاعى كه فعلا بزرگ شيعه مىباشد بيعت نمودهاند . تو فعلا براى امر خود عجله منماى ! مختار سكوت اختيار كرد و در انتظار بود كه كار سليمان بن صرد بكجا خواهد كشيد . شيعيان در آن موقع تصميم خود را مخفى ميداشتند . زيرا از عبد الملك بن - مروان و عبد اللَّه بن زبير خائف بودند . خوف آنان از اهل كوفه بيشتر بود . زيرا بيشتر آنان از قاتلين امام حسين بودند . مختار مردم را از اطراف سليمان پراكنده و بسوى خود دعوت ميكرد . اول كسى كه با مختار بيعت نمود عبيد بن عمر و اسماعيل بن كثير بودند . عمر بن سعد و شبث ( بفتح شين و باء ) ابن ربعى ( بكسر راء و سكون باء ) بمردم كوفه ميگفتند : مختار براى شما دشمن سختى است . زيرا منظور سليمان بن صرد اين است كه خروج نمايد و با دشمنان شما كارزار كند . ولى منظور مختار اين است كه به شما تاخت و تاز نمايد . پس بايد بمختار حمله كنيد و او را غل و زنجير نموده براى هميشه زندانى نمائيد . مختار از اين توطئه مطلع نبود تا اينكه خانهاش را محاصره و او را خارج كردند . ابراهيم بن محمّد بن طلحه به عبد اللَّه بن يزيد گفت : دستهاى مختار را ببند و او را با پاى برهنه ببر . وى گفت : من اين عمل را با مردى كه اظهار دشمنى و جنگ با ما نكرده است انجام نخواهم داد . ما او را فقط براى بدبينى كه به وى داريم گرفتيم . سپس يك استر سياه رنگ آوردند و مختار سوار شد و او را وارد زندان كردند . يحيى بن ابو عيسى ميگويد : من با حميد ( بضم حاء و فتح ميم ) ابن مسلم ازدى ( بفتح همزه و سكون زاء ) نزد مختار رفتم . شنيدم مختار ميگفت : بخداى درياها ، نخل و اشجار ، قلل كوهها و صحراها . ملائكهء نيكوكار و برگزيدگان خوبان قسم كه من هر شخص جبار و ستمكارى را بوسيلهء نيزههاى نازك و شمشير هندى در ميان