العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

351

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

گروه‌هاى انصار خواهم كشت . همان انصارى كه عاجز و ستمكار و بدون تجربه و بد رفتار نيستند . من ستون دين را مستحكم و پراكندگى مسلمانان را به اتحاد تبديل خواهم كرد . من خونخواه پيامبرانم . زوال دنيا در نظر من چندان بزرگ نيست و از آمدن موت چندان باكى ندارم . موضوع دوم راجع بلشكر سليمان بن صرد و خروج او سليمان بر صرد در اول ماه ربيع الآخر سنهء ( 65 ) قمرى با لشكر خود از نخيله ( بضم نون ) كه آن را عباسيه ميگفتند قيام كرد . همان سالى بود كه مروان - ابن حكم به اهل شام دستور داده بود با پسرانش : عبد الملك و عبد العزيز براى بعد از خودش بيعت نمايند . وى ايشان را وليعهد خود قرار داده بود . در همين سال مروان در دمشق در اول ماه رمضان از دنيا رفت و عمر مروان ( 81 ) سال و مدت خلافتش - 9 - ماه بود . آن موقع ابن زياد در عراق بود . ابن زياد حركت نمود تا وارد جزيره شد و خبر مرگ مروان را شنيد . وقتى سليمان بن - صرد تصميم گرفت خروج نمايد ديد لشكرش قليل هستند . لذا حكيم بن منقذ كندى و وليد بن حصين ( بضم حاء ) كنانى را با گروهى فرستاد و به آنان دستور داد : در كوفه صدا بزنند : يا آل ثأرات الحسين عليه السلام يعنى اى آل خونخواهان امام حسين ( قيام كنيد ) . وقتى اين ندا را مردى از قبيلهء ازد ( به سكون زاء ) كه نامش : عبد اللَّه بن حازم بود شنيد از جاى برجست . دختر و زوجه‌اش سهلة بن سيره كه زنى زيبا و نزد عبد اللَّه محبوبترين زنان بود در حضور او بودند . اين عبد اللَّه تا آن موقع جزء هيچ حزبى نبود . ولى پس از شنيدن آن نداء برجست و لباسهاى خود را پوشيد و متوجه سلاح و اسب خود گرديد . زوجه‌اش فرياد زد و به او گفت : آيا ديوانه‌شده‌اى ! ؟ گفت : نه بلكه من نداء