العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
343
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
الحسين را مىخواهم . گفتم : من على بن الحسينم . گفت : من فرستادهء مختار بن ابو عبيد ثقفى هستم . مختار ترا سلام مىرساند و ميگويد : اين كنيز در ناحيهء ما آمد و من او را به مبلغ ( 600 ) دينار خريدهام و اين مبلغ ( 600 ) دينار است . تو از اين پول استعانت كن . او نامهاى به من داد و جواب وى را نوشتم . هنگامى كه به آن كنيزك گفتم : نام تو چيست ؟ گفت : حوراء . او را مهيا نمودند و من با او مضاجعت كردم . بعدا اين كودك را برايم آورد و من نام او را زيد نهادم . تو بعدا آنچه را كه برايت گفتم خواهى ديد . ابو حمزهء ثمالى ميگويد : به خدا قسم آنچه را كه حضرت سجاد در بارهء زيد فرموده بود ديدم . از عمر بن على روايت شده كه گفت : مختار مبلغ بيست هزار دينار براى حضرت على بن الحسين فرستاد . امام سجاد آن مبلغ را پذيرفت و خانهء عقيل بن ابى طالب و خانه خودشان را كه خراب شده بود ساخت . مختار مردى : سخنور ، تيزگو ، مأمون از خطا ، اگر نثر ميگفت با سجع و قافيه بود . اگر نطق ميكرد كامل بود ، ثابت القلب ، شجاعت پيشه ، هيچ حدسى نميزد مگر اينكه درست بود ، هرگز فراستى به كار نميبرد كه محروم شود . اگر مختار اين طور نمىبود داراى آن همه وسائل فخريهها نميشد و رئيس اميران و لشكرها نميگرديد . حضرت على بن ابى طالب عموى مختار را والى مدائن قرار داد و مختار هم با عمويش بود . هنگامى كه مغيرة بن شعبه از طرف معاويه والى كوفه شد مختار متوجه مدينه گرديد و با محمّد بن حنفيه مجالست ميكرد و از او اخذ حديث مينمود . موقعى كه مختار بسوى كوفه مراجعت كرد يك روز با مغيره سوار شد و از بازار عبور كردند . مغيره گفت : چه غارتگرىها كه در اين كوفه رخ خواهد داد و جمعيتها كه در اين بازار جمع خواهند شد ! من يك كلمهاى ميدانم كه اگر گويندهاى آن را بگويد - گر چه كسى نيست كه آن را بگويد تابع وى خواهند شد . مخصوصا