العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
344
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
مردمان عجم كه هر چيزى به آنان عرضه شود آن را مىپذيرند . مختار گفت : اى عمو ! آن كلمه چيست ! ؟ مغيره گفت : از آل محمّد طرفدارى ميكنند . مختار از اين سخن خشمناك گرديد و دائما اين موضوع را در مد نظر داشت سپس مختار در بارهء فضيلت آل محمّد صلى اللَّه عليهم اجمعين سخن ميگفت . فضائل و مناقب حضرت على و حسن و حسين عليهم السلام را نشر ميداد و ميگفت : آنان بعد از پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از هر كسى براى مقام خلافت اولى و احق ميباشند . سپس به علت آن مصائبى كه بر آنان وارد شده بود جزع و فزع ميكرد . در يكى از روزها معبد بن خالد جدلى با مختار ملاقات كرد و بمعبد گفت : اهل كتاب ميگويند : مردى از قبيلهء ثقيف افراد جبار و ستمكيش را خواهد كشت مظلومين را يارى خواهد كرد ، خون اشخاص ضعيف را مطالبه مينمايد . صفات او را شرح دادند . كليهء آن صفاتى كه براى آن مرد شرح دادهاند در وجود من يافت مىشوند غير از دو صفت : يكى اينكه آن مرد جوان است . ولى عمر من از شصت سال تجاوز نموده است دوم اينكه چشم او كم ديد است ، ولى چشم من از چشم عقاب تيزبينتر است . معبد گفت : شخص شصت و هفتاد ساله نزد مردم آن زمان جوان محسوب مىشد اما تيز بينى چشم تو : تو چه ميدانى خدا بعدا با چشم تو چه عملى انجام مىدهد . شايد بعدا چشم تو كم ديد شود . عيسى مىگويد : مختار همين طور بود تا اينكه معاويه مرد و پسرش : يزيد متصدى امر خلافت شد و امام حسين عليه السلام مسلم بن عقيل را بسوى كوفه اعزام كرد . مختار مسلم را وارد خانهء خود و با او بيعت نمود . هنگامى كه شهيد شد از مختار نزد ابن زياد بدگوئى كردند و ابن زياد او را احضار كرد و به وى گفت : اى پسر عبيد ! تو با دشمنان ما بيعت مىكنى ! عمرو بن حريث ( بضم حاء و فتح راء ) بر له مختار شهادت داد كه با مسلم بيعت نكرده است . ابن زياد گفت : اگر شهادت عمرو بن حريث نبود من ترا مىكشتم . سپس ابن زياد بمختار فحاشى كرد و با چوبدستى خود به صورت