العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
339
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
العطش ! آن بزرگوار جرعهء آبى به وى داد و مقدارى آب بين زره و پوست بدن محمّد پاشيد . من خونهاى دلمه شده را ميديدم كه از حلقه زره او بيرون مىآمدند . حضرت امير پس از اينكه ساعتى به محمّد بن حنفيه مهلت داد به او فرمود : اكنون به ميسرهء لشكر دشمن حمله كن ! او با يارانش به ميسرهء لشكر معاويه حمله كرد و آن را شكست داد و در حالى مراجعت كرد كه بدنش مجروح بود و ميگفت : الماء ! الماء ! حضرت امير برخاست و همان عمل قبلى را با او انجام داد . سپس به وى فرمود : برخيز و بر قلب لشكر دشمن حمله كن ! محمّد بر قلب لشكر معاويه حمله كرد و آنان را شكست داد و در حالى برگشت كه دچار جراحات سنگينى شده بود و گريان بود . حضرت امير عليه السلام برخاست و ميان دو چشم محمّد را بوسيد و به او فرمود : پدرت بفدايت باد . به خدا قسم كه تو مرا خوشحال كردى . براى چه گريه ميكنى ، به جهت خوشحالى يا به علت جزع و فزع گريانى ! ؟ محمّد گفت : چرا گريان نباشم . در صورتى كه تو سه مرتبه مرا در معرض مرگ قرار دادى و خدا مرا به سلامت باز گردانيد . هر مرتبهاى كه من نزد تو مراجعت كردم تو مرا مهلت ندادى . ولى به دو برادرم حسن و حسين عليهما السلام هيچ گونه دستورى نميدهى ! ؟ حضرت امير سر محمّد بن حنفيه را بوسيد و به او فرمود : اى فرزند عزيزم ! تو پسر من هستى . ولى ايشان پسران پيغمبر خدايند ، آيا نبايد من ايشان را نگاهدارى نمايم ؟ محمّد گفت : چرا پدر جان . خدا مرا فداى تو و فداى ايشان نمايد . اكنون كه عقيدهء محمّد بن حنفيه اين باشد كه گذشت پس چگونه از اطاعت حضرت سجاد سر پيچ مىبود و بوسيلهء مخالفت با آن حضرت دست از اسلام بر ميداشت . در صورتى كه محمّد بن حنفيه يقين داشت حضرت زين العابدين عليه السلام خونخواه امام حسين بود و خون نيكوكاران را مطالبه ميكرد .