العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
330
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
خدا در بارهء مختار فرموده : وى به زودى تعداد سيصد و هشتاد و سه هزار ( 000 ، 383 ) نفر مرد از انصار بنى اميه را خواهد كشت . موقعى كه اين نامه به تو رسيد مختار را آزاد كن و جز از طريق خير متعرض او مشو ! زيرا مختار شوهر زنى است كه فرزندم وليد را شير داده است . وليد راجع به اين موضوع با من گفتگو نموده است . اگر اين موضوعى كه از قول پيامبر خدا حكايت شده باطل و دروغ باشد معنا ندارد كه يك مرد مسلمان براى خبر دروغى كشته شود و اگر حق باشد تو هرگز اين قدرت را ندارى كه قول پيغمبر خدا را تكذيب نمائى . حجاج پس از اين جريان مختار را آزاد نمود . ولى مختار همچنان ميگفت : من بعدا فلان عمل را انجام مىدهم . در فلان موقع خروج مىنمايم . فلان تعداد از مردم را خواهم كشت و گروه بنى اميه ناتوان خواهند شد ! ! هنگامى كه اين گونه سخنان به گوش حجاج رسيد مختار براى دومين بار جلب شد و دستور صادر شد : گردن او زده شود . مختار بحجاج گفت : تو اين قدرت را ندارى كه گردن مرا بزنى . اين عمل را انجام مده و دست رد بسينهء امر پروردگار مگذار ! در همين گفتگو بود كه ناگاه ديدند : پرندهاى وارد شد و نامهاى از عبد الملك آورد كه مضمون آن اين بود : بسم الله الرحمن الرحيم اى حجاج ! مبادا متعرض مختار شوى . زيرا او شوهر زنيست كه پسرم وليد را شير داده است . اگر آنچه كه از پيغمبر خدا به تو رسيده حق باشد تو از كشتن مختار ممنوع خواهى شد . همانطور كه دانيال از كشتن بخت النصر كه خدا مقدر كرده بود بنى اسرائيل را بكشد ممنوع شد . حجاج مختار را رها كرد و او را از اين گونه سخنان بر حذر داشت ! ! ولى مختار همچنان بسخنان قبلى خود ادامه ميداد . هنگامى كه سخنانش به گوش