العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
320
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
( حضرت امير ) شنيدم ميفرمود : ما با اهل شام نزديك نهرى كه آن را خازر ميگويند ملاقات خواهيم كرد و آنان ما را شكست ميدهند ، تا اينكه ما ميگوئيم : سرعت كن ! سرعت كن ! سپس بر آنان حمله ميكنيم و امير آنان را ميكشيم . پس مژده باد شما را صبر كنيد ، زيرا شما بر آنان غالب خواهيد شد . سپس ابن اشتر به طرف يمين لشكر ابن زياد حملهاى كرد و يمين لشكر را با قلب لشكر مخلوط نمود . اهل عراق اهل شام را شكست دادند و بر گردن آنان سوار شدند و ايشان را بقتل رسانيدند . موقعى كه گرد و غبار جنگ فرو نشست دريافتند كه : ابن زياد حصين بن نمير ( بضم حاء و نون و فتح صاد و ميم ) شرحبيل ( بضم شين و فتح راء ) ابن ذى الكلاع ، ابن حوشب ، غالب باهلى ، عبد اللَّه بن اياس سلمى ، ابو الاشرس كه حاكم خراسان بود و بزرگان اصحاب ابن زياد لعنة اللَّه عليهم عموما بدرك اسفل نازل شدهاند . ابن اشتر به ياران خود گفت : من بعد از اينكه آن مردم شكست خوردند گروهى را ديدم كه استقامت و قتال ميكردند . وقتى بر آنان تاختم مردى جلو من آمد كه جمعيتى همراهش بودند او بر استر سفيدى سوار بود و مردم را بجنگ سوق ميداد . احدى بر او نزديك نميشد مگر اينكه او را از پاى در مياورد . هنگامى كه آن مرد به من نزديك شد ضربتى بدست او زدم و آن را جدا نمودم وى در كنار نهر افتاد . من دستهاى او را قطع كردم . پاهايش متورم بودند . من او را كشتهام . بوى مشك از او ميوزيد . من گمان ميكنم : ابن زياد باشد بدنبال او برويد . مردى از ياران ابن اشتر بسوى او شتافت . وقتى كفشهاى او را در آورد و دقت نمود ديد همانطور كه ابن اشتر گفته بود . او ابن زياد است . آن مرد سر ابن زياد را جدا كرد . بدن وى را طعمهء آتش قرار داد و آن شب را تا بصبح از روشنائى بدن آن ستمكار استفاده كردند .