العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

321

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

وقتى چشم مهران كه غلام ابن زياد بود و فوق العاده ابن زياد را دوست ميداشت به اين منظره افتاد قسم خورد كه ابدا چربى نخورد ! ياران ابن اشتر پس از اينكه صبح شد غنيمت‌هاى لشكر دشمن را جمع كردند . يكى از غلامان ابن زياد بسوى شام فرار كرد . عبد الملك مروان به آن غلام گفت : چند روز است كه از ابن زياد خبرى ندارى ؟ غلام گفت : وقتى مردم جولان كردند ابن زياد جلو رفت و مشغول كارزار گرديد و به من گفت : يك ظرف آب برايم بياور . هنگامى كه آب برايش بردم مقدارى از آن را آشاميد و مقدارى بين زره و بدن خود پاشيد و مقدارى به پيشانى اسبش ريخت . سپس اسب خود را راند و داخل معركهء كارزار شد . اين آخرين ديدار منست از ابن زياد . ابراهيم بن اشتر سر نحس ابن زياد را با سر بزرگانى كه همراه او بودند براى مختار فرستاد . آن سرها را موقعى نزد مختار آوردند كه او مشغول ناشتائى بود . وقتى آن سرها را نزد او نهادند گفت : الحمد للَّه رب العالمين . سر مبارك امام حسين را موقعى نزد ابن زياد نهادند كه مشغول ناشتائى بود . سر ابن زياد را هم موقعى بنزد من آوردند كه مشغول ناشتائى هستم ! پس از اين جريان يك مار سفيدى آمد و در ميان آن سرها گردش نمود تا داخل سوراخ بينى ابن زياد شد و از گوش نحسش خارج گرديد . براى دومين بار داخل گوش او شد و از سوراخ بينى وى بيرون آمد . هنگامى كه مختار از خوردن ناشتائى فراغت حاصل كرد برخاست و صورت ابن زياد را با نعلين خود پايمال كرد . سپس آن نعلين را نزد يكى از غلامان خود انداخت و گفت : آن را شستشو بده . زيرا من آن را به صورت نجس شخص كافر نهاده‌ام . مختار پس از اين جريان متوجه كوفه شد . سر ابن زياد و سر حصين بن نمير ( بضم حاء و نون ) و سر شرحبيل ( بضم شين و فتح راء ) ابن ذى الكلاع را بوسيلهء عبد الرحمن بن ابى عمير ثقفى و عبد اللَّه بن شداد جشمى ( بضم جيم و فتح شين )