العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

319

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

ابراهيم روز شنبه ، هفتم ماه محرم سال ( 67 ) قمرى با تعداد دو هزار نفر از قبيلهء مذحج و اسد ، تعداد دو هزار نفر از قبيلهء تميم و همدان ( به سكون ميم ) تعداد هزار و پانصد نفر از قبائل مدينه ، تعداد هزار و پانصد نفر از قبيلهء كنده و ربيعه ، تعداد دو هزار نفر از حمراء يعنى مردم عجم كه در كوفه بودند خارج شد . بعضى گفته‌اند : ابن اشتر با چهار هزار نفر از ساير قبائل و هشت هزار نفر از حمراء حركت نمود . مختار با پاى پياده براى مشايعت ابن اشتر خارج شد . ابراهيم بمختار گفت : خدا ترا رحمت كند ، سوار شو ! مختار گفت : من اجر اين راه رفتن خود را با تو از خدا ميخواهم من دوست دارم پاهايم براى يارى كردن آل محمّد صلّى اللَّه عليه و آله خاك آلود شوند . سپس ابن اشتر را توديع كرد و بازگشت نمود . ابن اشتر آمد تا وارد مدائن شد . بعدا . از مدائن حركت كرد و متوجه ابن زياد شد . هنگامى كه خبر حركت ابن اشتر از مدائن بمختار رسيد مختار از كوفه خارج و در مدائن وارد شد . وقتى كه ابن اشتر در موصل نزديك نهر : خازر پياده شد ابن زياد هم با لشكر خود آمد و در چهار فرسخى لشكر ابن اشتر پياده گرديد و با يك ديگر ملاقات نمودند . ابن اشتر ياران خود را براى جنگ تحريك نمود و گفت : اى اهل حق و ياران دين و مذهب ! اين ابن زياد است كه قاتل امام حسين و اهل بيت آن حضرت مىباشد . خدا او را با حزب او كه حزب شيطانند نزد شما آورده است . پس با تصميم و صبر با آنان كارزار نمائيد . شايد خداى توانا او را بدست شما بكشد و سينه‌هاى شما را از بغض و كينهء آنان تسلى دهد . سپس آن دو لشكر بخروش آمدند ، اهل عراق فرياد زدند : اى خونخواهان حسين ( قيام كنيد ) وقتى ياران ابن اشتر جولانى زدند ابن اشتر ندا كرد : اى سربازان خدا ! الصبر ! الصبر ! لشكر ابن اشتر ( كه نزديك بود منهزم شوند ) مراجعت نمودند . عبد اللَّه بن بشار بن ابو عقب دئلى حديثى براى آنان گفت كه از دوست خودم