العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
301
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
ميباشند . ناگاه شنيدم پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ميفرمود : يا على چه كار كردى ؟ على فرمود : احدى از كشندگان حسين را واگذار ننمودم مگر اينكه او را آوردهام . من حمد خداى را بجاى آوردم كه از قاتلين امام حسين نبودم و عقلم بسوى من بازگشت نمود . ناگاه شنيدم پيامبر اكرم ميفرمود : كشندگان حسين را جلو بياوريد . وقتى آنان را نزد آن حضرت آوردند پيغمبر خدا از ايشان استنطاق ميكرد و گريان ميشد . عموم افرادى كه در محشر بودند براى گريهء آن حضرت گريان ميشدند . زيرا حضرت رسول به مردى ميفرمود : تو در كربلا با فرزندم حسين چه عملى انجام دادى ؟ او ميگفت : يا رسول اللَّه من آب را به روى حسين بستم . ديگرى ميگفت : من حسين را كشتم . شخص ثالثى ميگفت : من سينه حسين را باسم اسبم پايمال نمودم . شخص رابعى ميگفت : من فرزند بيمار حسين را ميزدم . ناگاه پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرياد زد و فرمود : وا ولداه ! وا قلة ناصراه ! وا حسيناه ! وا علياه ! اى اهل بيت من ! آيا جا داشت بعد از من با شما اين چنين رفتار كنند ! ؟ اى پدرم حضرت آدم و اى برادرم نوح نگاه كنيد : بعد از من با ذريهء من چگونه رفتار كردهاند ! آنان همه بقدرى گريه كردند كه اهل محشر مضطرب شدند . سپس پيغمبر اعظم اسلام دستور داد تا شعلهء آتش هر كدام را پس از ديگرى ربود . ناگاه ديدم مردى را آوردند و پيامبر خدا او را نيز استنطاق كرد . وى گفت : من عملى بر عليه حسين انجام ندادهام . رسول اكرم . فرمود : آيا تو نجار نبودى ! ؟ گفت : اى آقاى من راست گفتى ، ولى من فقط ستون خيمهء حصين ( بضم حاء و فتح صاد ) ابن نمير را كه بوسيلهء باد شديدى شكسته بود وصل كردم پيغمبر اعظم صلّى اللَّه عليه و آله پس از اينكه گريان شد فرمود : تو بر عليه حسين من سياهى لشكر بودى . او را بدوزخ ببريد . سپس فرياد زدند و گفتند : فرمانفرمائى جز براى خدا و رسول و وصى او نخواهد بود .