العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
302
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
آن آهنگر ميگويد : من به هلاكت خويشتن يقين پيدا كردم . پيامبر خدا دستور داد تا مرا بحضور آن حضرت بردند . آن بزرگوار پس از پرسشهائى كه كرد و من جواب گفتم . رسول خدا دستور داد تا مرا بدوزخ ببرند هنوز مرا بسوى جهنم نكشيده بودند كه از خواب بيدار شدم و اين جريان را براى هر كسى كه او را ديدم نقل كردم . زبان او خشك و نصف آن مرده بود . هر كسى وى را دوست داشت از او بيزارى جست . او در حال فقر و تنگدستى مرد . خدايش نيامرزد . وَ سَيَعْلَم الَّذِين ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَب يَنْقَلِبُون . 16 - در كتاب : امالى شيخ ( همان جريان شتر و زعفران را نقل مىكند كه در ضمن روايت دوازدهم همين بخش ترجمه شد ) 17 - نيز در همان كتاب از ابن عطيه نقل مىكند كه گفت : در زمان خالد در بين راه از نزد مردى عبور ميكرديم كه نشسته و جسدش سفيد و صورتش سياه بود . مردم ميگفتند : اين شخص به امام حسين عليه السلام خروج كرده است . مترجم گويد : و للَّه الحمد كه ترجمهء بخش ( 46 ) اين كتاب در ارض اقدس و جوار حضرت رضوى عليه و على آبائه المعصومين و اولاده منتجبين آلاف التحية و الثناء پايان يافت .