العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
264
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
چه كم و چه زياد خوددارى كرد و ميوه نداد . بعدا ما و اشخاصى كه در اطراف ما بودند همچنان از برگهاى آن درخت ميگرفتيم و مريضهاى خود را بوسيلهء آنها مداوا ميكرديم و بواسطهء آن امراض خود را معالجه مينموديم . آن درخت يك مدت طولانى در همين حال بود . سپس يك روز برخاستيم و ديديم كه خون تازه از ساق آن درخت جارى شده ! برگهايش پژمرده و خون از آنها ميچكد . ما گفتيم : نيز حادثهء بزرگى رخ داده است . آن شب را با حال خوف و غم و اندوه صبح كرديم و در انتظار پيش آمدى بزرگ بوديم . وقتى تاريكى شب جهان را فرا گرفت صداى گريه و وا ويلا و اضطراب و غوغاى عجيبى از زير آن درخت شنيديم نيز صداى گريهاى شنيديم كه ميگفت : أيا ابن النبى و ايا ابن الوصى * و يا من بقية ساداتنا الاكرمينا يعنى اى پسر پيغمبر ! اى پسر وصى پيامبر ! اى بازماندهء سادات بزرگوار . سپس ناله و صداهائى شنيديم ولى بيشتر سخنانى را كه ميگفتند نمىفهميديم . پس از اين جريان بود كه خبر قتل امام حسين بما رسيد و آن درخت خشك و بوسيلهء باد و بارانها شكسته و اثر آن بطور كلى محو شد ! ! عبد اللَّه بن محمّد انصارى ميگويد : من دعبل بن على خزائى را در مدينهء پيامبر خدا ملاقات كردم و اين حديث را براى وى نقل نمودم . او اين حديث را انكار نكرد و گفت : پدرم از جدم از مادرش : سعيده دختر مالك خزاعى نقل كرد كه گفت : سعيده آن درخت را درك نمود و در زمان حضرت على بن ابى طالب از ميوهء آن خورده است و در آن شب نوحهء جنيان را ( نظير آن شعرى كه ترجمه شد ) شنيده است . دعبل ميگويد : من در قصيدهء خود سرودهام : 1 - زر خير قبر بالعراق يزار * و اعص الحمار و من نهاك حمار 2 - لم لا ازورك يا حسين لك الفدا * قومى و من عطفت عليه نزار 3 - و لك المودة في قلوب ذوى النهى * و على عدوك مقتة و دمار 4 - يا ابن الشهيد و يا شهيدا عمه * خير العمومة جعفر الطيار