العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
260
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
بخش چهل و دوم راجع به خواب ام سلمه و غيره و خبر دادن پيامبر خدا از شهادت امام حسين عليه السلام 1 - در كتاب مجالس مفيد از صادق آل محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت مىكند كه فرمود : يك روز صبح ديدند ام سلمه گريه مىكند . به وى گفته شد : براى چه گريه ميكنى ؟ گفت : امشب پسرم حسين كشته شده است . زيرا من پيغمبر خدا را از موقعى كه از دنيا رحلت كرده در خواب نديدم . ولى ديشب آن حضرت را در حالى خواب ديدم كه رنگ مباركش تغيير كرده بود . و محزون بود . گفتم : يا رسول اللَّه چرا محزونى ؟ فرمود : شب گذشته براى حسين و اصحابش قبر ميكندهام . 2 - در كتاب : امالى شيخ از ابن عباس روايت مىكند كه فرمود : در آن بينى كه من در منزلم خواب بودم ناگاه صداى گريه و فريادى از خانهء ام سلمه زوجهء پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله شنيدم : من خارج شدم و راهنماى من مرا بسوى منزل ام سلمه برد و مرد و زن اهل مدينه هم متوجه منزل وى شدند . وقتى من بهام سلمه رسيدم به وى گفتم : يا ام المؤمنين ! تو را چه شده كه فرياد ميزنى و استغاثه ميكنى ! ؟ او جواب مرا نگفت . بعدا متوجه زنان بنى هاشم شد و گفت : اى دختران عبد المطلب ! بيائيد مرا در گريه كردن يارى كنيد به خدا قسم آقاى شما و بزرگ جوانان اهل بهشت شهيد شده . به خدا قسم كه سبط و ريحانهء پيامبر خدا : حسين كشته شده است . من گفتم : يا ام المؤمنين ! تو اين موضوع را از كجا دانستى ؟ گفت : من الساعه پيغمبر خدا را در حالى در خواب ديدم كه ژوليده مو و هولناك بود . به آن حضرت